#برایت_میمیرم_پارت_254


صورتش رو مالید " نکته ی خوبی بود . خیلی خب ، بیا بریم . راستی ، قراره با همسر سابقت هم مصاحبه کنم "

" جیسون ؟ چرا ؟ "

" یه کم برام عجیب بود که بعد از 5 سال بیخبری ، اون جوری باهات تماس گرفته . من تصادفی بودن رو باور ندارم

"

" ولی دلیلی نداره که جیسون بخواد منو بکشه ؟ حالا این طور نیست که انگار من بمیرم ، بیمه ی عمرم به اون میرسه

، یا اینکه چیزی رو بدونم که اون نخواد من بدونم __ " مکث کردم . برای اینکه چیزی بود که من درباره ی جیسون

میدونستم و اون موضوع ، حرفه ی سیاسیش رو به خطر مینداخت _ و تازه عکسی هم برای اثباتش داشتم . ولی اون

که نمیدونست من عکسه رو دارم و من تنها کسی نبودم که میدونستم اون یه متقلب خیانت کاره .

اون نگاه سخت و فرو برنده ی پلیسی وایات ، به چشم هاش وارد شده بود . گفت " چی ؟ تو چی میدونی ؟ "

گفتم " نمیتونه دلیلش این باشه که من میدونم اون بهم خیانت کرده . اصلا معنی نداره . اولا اینکه ، 5 ساله هیچی

نگفتم ، پس برای چی باید یهو نگران شده باشه ؟ و دوم اینکه من تنها کسی نیستم که این موضوع رو میدونم . برای

همین از بین بردن من براش فایده ای نداره "
" دیگه کی میدونه ؟ "

" مامان . سیانا و جینی . پدر میدونه که جیسون خیانت کرده . مامان بالاخره این قدر رو بهش گفته بود ولی نمیدونه

طرف کی بوده . اون زنی که باهاش به من خیانت کرده که مطمئنا میدونه . شایدم خانواده اش .و این طورم نیست که


romangram.com | @romangram_com