#برایت_میمیرم_پارت_250


که تو بازجویی اون حاظر بشم ، که احتمالا کار خوبی هم کرده بودنم ، چون اون موقع درگیر جزئیات میشدم .

سیم ترمز ماشینم بریده شده بود . ماشینم رو عمدا دست کاری کرده بودن . ممکن بود کشته بشم . کسایی که هیچ

ارتباطی با قتل نیکول نداشتن هم ممکن بود کشته بشن . بدجور عصبانی بودم . وایات اصلا اجازه نمیداد به دواین

بیلی نزدیک نشم . حالا میدونم که چرا از افسره خواسته بود که من رو سوار ماشینش کنه . تا ازم محافظت کنه .

اون جوری که روی چمن ها نشسته بودم ، کاملا بی حفاظ در معرض دید بودم و یه نفر _ به اسم دواین بیلی _ راحت

میتونست دوباره بهم شلیک کنه . نمیتونم فکر کنم که چرا میخواست همچین کاری کنه ، یا چرا ماشینم رو دست

کاری کرده بود . اون که قبلا اعتراف کرده بود و دیگه نیازی نداشت که من رو بکشه _ نه اینکه قبلش هم نیازی
براش وجود داشته باشه ، چون که من ندیده بودمش ، ولی اون اینو نمیدونست . خب ، شاید الان فهمیده باشه . البته

شک دارم

پلیس ها بهش گفته باشن که من به هر حال نمیتونستم شناساییش کنم . تو دستشویی خانم ها یه کم خودم رو

تمیزکردم . با دستمال ، تا اون جا میتونستم ، خون های خشک شده رو از روی صورتم و موهام پاک کردم .

نمیدونستم که چطور خون ناشی از خون دماغ وارد موهام شده ، اما موهامم خونی بود .

تو گوشم ، پشت گوشم ، رو گردنم و بازوهام هم خونی شده بود _ و یه سوتین دیگه هم از بین رفت . لعنت ! حتی

رو پاهام هم خون ریخته بود .

روی بینیم یه بریدگی بود و هر دو تا گونه هام قرمز و باد کرده بودن . احتمالا فردا پای چشم هامم سایه میشد . و


romangram.com | @romangram_com