#برایت_میمیرم_پارت_247
" بعد از اینکه ماشین رو جابه جا کردین . نمیخوام ماشینم رو ببینه . براش یه کابوس میشه . میدونم که کارت ماشین
و کارت بیمه ی ماشینم رو نیاز داری " هنوزم به ماشین مچاله شدم نگاه میکردم " تو داشبورد ماشینه . البته اگه
بتونی داشبورد رو پیدا کنی . کیفم هم اونجاست "
خیلی کوتاه ، شونه هام رو نوازش کرد ، بعدم بلند شد و به سمت ماشینم رفت . به پنجره ی ماشین نگاه کرد ، ماشن
رو دور زد و رفت اون سمتش و پشتش رو هم نگاه کرد ، بعد یه کار عجیب کرد . به پشت رو اسفالت دراز کشید و
سر و شونه هاش رو کشید زیر ماشین ، درست پشت لاستیک های جلو .
یه تکونی خوردم و به شیشه هایی که احتمالا روی اسفالت ریخته بودن فکر کردم . امیدوار بودم ، جاییش بریده نشه
. دنبال چی بود ؟
از زیر ماشینم اومد بیرون ، اما برنگشت سمت من . به جاش رفت به سمت یکی از پلیس ها و چیزی رو بهش گفت .
اون افسر هم به سمت ماشینم رفت و اونم به زیر ماشینم رفت . درست مثل وایات . دیدم که وایات داره دوباره با
گوشی اش صحبت میکنه .
یه چند تا ماشین اوراق چی رسیده بودن و ماشین های اسیب دیده رو میبردن . یه امبولانس دیگه هم اومد و پزشک
ها شروع کردن اروم اروم اون زنه رو از ماشین بیرون اوردن .
صورتش پر از خون بود ، و اونا یه چیزی رو برای نگه داری کردن از گردنش ، براش گذاشته بودن . دوباره شروع
کردم به اروم دعا خوندن .
romangram.com | @romangram_com