#برایت_میمیرم_پارت_240

من جا بده بیام بیرون و خودش پشتم قرار بگیره . مونده بودم که میخواد تا بدن های عالی دنبالم بیاد . شاید برای

اینکه مطمئن شه همسر سابقم یه گوشه قایم نشده باشه تا بیاد باهام حرف بزنه .
از جای پارک ماشینم دراومد و دنده رو عوض کردم . پامو گذاشتم رو گاز و وایات هم افتاد دنبالم .

هزار یارد پایین تر خیابون ، یه علامت ایست بود ، که اون جا خیابون ، به یه چهار راه شلوغ میخورد . پام رو گذاشتم

رو ترمز و پدال خورد کف ماشین .

علامت ایست رو رد کردم و مستقیم رفتم به سمت ترافیک چهار راه .

پایان فصل 08

زندگیم جلوی چشمم به تصویر درنیومد . برای اینکه مشغول کشتی گرفتن با فرمون و فریاد کشیدن " لعنتی " بودم

، و وقتی نبود که بخوام اون وسط توهم بزنم .

یه چند ثانیه ی باارزش رو با ناامیدانه فشار اوردن به روی پدال ترمز هدر دارم . دعا میکردم که ای کاش یهو ، یه

معجزه ای چیزی اتفاق بیوفته . اتفاق نیوفتاد . درست بعد از اینکه از علامت توقف رو کردم ، به عنوان اخرین تلاش ،

پامو گذاشتم روی پدال ترمز اضطراری ، و ماشینم شروع کرد با شدت چرخ خوردن ،و همونطور که به سمت تقاطع

میرفتم ، صدای جیغ لاستیک ها در اومده بود و بوی دود میومد . کمربندم قفل شد و برگردوندم به سمت صندلی .

سعی میکردم چرخش های ماشین رو کنترل کنم ، ولی یه ماشین دیگه که داشت به سمتم میومد هم صدای چرخ

هاش دراومد و سعی میکرد که متوقف شه ، و خورد به سمت راست سپر پشتی ماشینم و چرخش های ماشینم رو

بیشتر کرد . انگار سوار یه چرخ و فلک خیلی سریع شده باشی . در عرض یه ثانیه به ترافیک خوردم و یه لحظه

romangram.com | @romangram_com