#برایت_میمیرم_پارت_238
" بلر ... جیسونم . اگه اونجایی گوشی رو بردار " یه مکثی کرد ، بعد ادامه داد " امروز صبح تو اخبار گفتن که تیر
خوردی . شیرینم ، خیلی خبر بدیه . البته خبرنگارها گفتن که درمان شدی و مرخصت کردن ، برای همین حدس زدم
که احتمالا اونقدر هام بد نیست . به هر حال ، نگرانت بودم و میخواستم ببینم چی کار میکنی .بهم زنگ بزن "
پشت سرم وایات با لحن خطرناکی گفت " شیرینم ؟ "
منم با لحنی متعجب تکرار کردم " شیرینم ؟ "
" فکر کنم گفتی که از وقت طلاقتون دیگه ندیدیش "
" ندیدمش " برگشتم و یه نگاه متعجب بهش انداختم " مگه این که بخوایم وقتایی که اون و زنش رو تو مرکز خرید
دیدم رو حساب کنیم ، ولی از اونجا که حرفی نزدیم ، فکر نمیکنم که این حساب بشه "
" برای چی شیرینم صدات کرد ؟ میخواد دوباره چیزی رو بینتون شروع کنه ؟ "
" نمیدونم . تو همون پیغامی رو شنیدی که من شنیدم . و این که منو شیرینم صدا کرده ، این چیزیه که وقتی زن و
شوهر بودیم منو صدا میکرد ، بنابراین شاید اتفاقی بوده "
یه صدایی از خودش دراورد که یعنی باور نکرده " اره ، حتما . بعد از 5 سال ؟ "
" من نمیدونم چه خبره . اون میدونه که من هیچ وقت برنمیگردم پیشش ، برای همین اصلا هیچ نظری ندارم که چرا
زنگ زده . مگه اینکه __ اونی که من میشناسم ، داره این کارو به خاطر رزومه ی سیاسی خودش میکنه . میدونی :
کاندید ، رابطه ی دوستانه ی خود را با همسر سابقش حفظ کرده ، و بعد از تیراندازی به همسر سابقش ، با او تماس
romangram.com | @romangram_com