#برایت_میمیرم_پارت_237


نشینی کرده بود . احتمالا داشت به یه حمله ی موذیانه فکر میکرد .

در کناری رو باز کردم و رفتم تو . روشن شدن بوق سیستم امنیتی نشون میداد که واقعا سیانا اون رو روشن کرده .

خاموشش کردم ، بعدم وسط اشپزخونه ام وایستادم . تمام وسایلم دور و برم بود ، که بدجور دلم براشون تنگ شده

بود . وسایل ، تو زندگی یه زن خیلی مهمه .

به وایات گفتم که کدوم اتاق خواب طبقه ی بالا مال منه . قبلا اومده بود به اپارتمانم ، اما هیچ وقت طبقه ی بالا نرفته

بود . صحنه ی پر حرارتمون روی راحتی اتفاق افتاده بود ، و منم بعد از اون ماجرا ، رویه اش رو عوض کرده بودم ،

نه برای اینکه چیزی روش ریخته باشه ، برای اینکه این روش منه ، تا همون موقع اون مرد رو از ذهنم بیرون کنم .

البته مبلمان اونجا رو هم عوض کرده بودم و دیوارها رو یه رنگ متفاوت زده بودم . هیچ چیزی تو اتاق نشیمن من ،

مثل اون موقع نبود که وایات برای اولین بار به اینجا اومده بود .

پیغامگیر تلفنم داشت چراغ میزد .

به سمت تلفن رفتم و دیدم که 71 تا پیغام دارم . که با در نظر گرفتن مدت غیبتم ، اونقدرم زیاد نبود . دکمه ی

play رو زدم و تا میدیدم که پیغامه مال یه خبرنگاره ، سریع پاکش میکردم .

یه چند تا پیغام شخصی داشتم که کارمندا میخواستن بدونن کی بدن های عالی باز میشه ، اما سیانا بعد از ظهر جمعه

به همشون زنگ زده بود و دیگه موضوع قابل بحثی نبود .
بعد یه صدای اشنا از توی پیغام گیر دراومد و من با ناباوری اون پیغام رو گوش کردم


romangram.com | @romangram_com