#برایت_میمیرم_پارت_231

اهلی، در هنگام عمل بود .

البته ، اگه بخوایم منصفانه بگیم ، واقعا خوب از حیاطش نگه داری میکرد . و میتونستم بگم که اون مرتب چمن ها رو

میزنه .

ساعت 01 بود که بدون بلوز و کثیف اومد تو . و چون با وجود تاریکی هوا ، هنوزم گرم بود ، بدنش رو عرق

پوشونده بود . مستقیم رفت سمت سینک و یه لیوان بزرگ اب نوشید . میخواستم بپرم پشتش و باهاش رو زمین

کشتی بگیرم ، اما بازوی لعنتیم نمیزاشت از این کارا کنم .

لیوان رو گذاشت تو سینک و برگشت سمت من " اماده ی حمومت هستی ؟ "

شاید از نظر تاکتیکی اشتباه باشه ، ولی امشب اونقدر به دست اوردنم سخت نبود _ خب ، حالا نه اینکه تا حالا ، به

دست اوردنم برای اون سخت بوده باشه .
به هر حال به خاطر سعی کردنم که باید بهم امتیاز داد . ولی امشب ، حتی نمیخواستم سعی کنم . " میشه امشب

موهام رو هم بشوریم ؟ "

" حتما "

" سشوار کشیدنش زیاد طول نمیکشه "

" مهم نیست " یه لبخند اروم بهم زد " در هنگام این کار ، از چشم انداز جلوم لذت میبرم "

نیاز نیست نابغه باشی تا بفهمی ، یه ساعت بعدش چه طور گذشت . هر دومون خیس و لیز بودیم و منم به کنترل

خودم گفتم که برو بمیر _ فقط همین یه بار _ و از عشق بازیمون لذت بردم . تو حموم شروع شد _ این بینش یه

romangram.com | @romangram_com