#برایت_میمیرم_پارت_227

تو دهنم به اون لیستی که از کاراش داشتم ، عدم همکاری و عدم رضایت برای انجام کارها رو هم اضافه کردم . این

جور که این لیسته داشت پیش میرفت ، حجمش به اندازه ی یه دایره المعارف میشد .

ترغیبم کرد که " جوابی نداری بدی ؟ "

" داشتم به اون مواردی که میخوام به لیستت اضافه کنم ، فکر میکردم "

" میشه بیخیال این لیست لعنتی بشی ! اگه من از اشتباهات و کمبود هات یه لیست درست کنم ، چه حسی پیدا

میکنی ؟ "
صادقانه گفتم" میخونمش ، و سعی میکنم که رو مشکلاتم کار کنم " . خب ، به هر حال میخوندمش که . اون چیزی

که به نظر اون مشکل محسوب میشد ، و اون چیزی که به نظر من مشکل بود ، ممکن بود کاملا دوتا چیز جدا از هم

باشن .

" احمقانه است . من فکرمیکنم تو مشکلاتت رو ترویج میدی "

" مثلا ؟ " تن صدام یه حالت شیرین به خودش گرفته بود .

" یکیش همین زبون گزنده ات "

یه بوس براش فرستادم و بهش یاداوری کردم که " امروز صبح که خوب از زبونم خوشت اومده بود ".

در جواب ، با حالتی کاملا مشخصی لرزید . " درست میگی . خیلی خوشم اومد "

خودمم همین احساس رو داشتم . میخواستم برای یه بارم که شده این بحث احمقانمون سر اینکه کی دست بالا رو

بگیره رو بیخیال شم و فقط ازش لذت ببرم . شاید وقتی باهاش رفتم خونه __ البته ، تا اون موقع ، اصلا دلیلی نداشت

romangram.com | @romangram_com