#برایت_میمیرم_پارت_228


که بزارم بفهمه برنده شده .

" تازه با این که مدل موهام رو مسخره میکنی ، ولی ازش خوشت میاد "

" من مسخره اش نکردم . و ، بله ، خوشم میاد . من از همه چیز درباره ی تو خوشم میاد . حتی اون موقع هایی که

اعصاب خورد کن میشی . میدونی ، مثل رویای شهوانی ادم هستی "

یه نگاه همراه با شک بهش انداختم . " نمیدونم که این چیزه خوبیه یا نه " تصویر تو ذهنم که تصمیم خودشو گرفته

بود .

" از دیدگاه من ، خوبه . شخصا میگم ، نه به طور حرفه ای . کلا همش حواس منو سر کارم پرت میکنی . به تنها

چیزی که میتونم فکر کنم اینه که لباساتو دربیارم . شاید یکی دوسال بعد از

ازدواجمون ، یکم از این شدت خواستنم کم بشه ، ولی الان که بدجور شدیده "

اتوماتیک وار گفتم " من نگفتم با تو ازدواج میکنم " ، اما قلبم داشت برا خودش رقص پا میکرد و تمرکزم هم داشت

از رو بحثمون کنار میرفت و به سمت دراوردن لباس های اون پیش میرفت .

" این اتفاق میوفته و هر دومون هم اینو میدونیم . فقط یه چند تا جزئیات هست که باید روش کار کنیم ، مثل همین

موضوع اعتمادی که تو نگرانش هستی . ولی فکر کردم که بعد از چند ماهی این مسئله رو برات حل میکنم و میتونیم

تو کریسمس ازدواج کنیم "

" اصلا قرار نیست همچین اتفاقی بیوفته . حتی اگه بله رو هم گفته بودم ، که هنوز نگفتم ، اصلا میدونی برنامه ریختن

romangram.com | @romangram_com