#برایت_میمیرم_پارت_223
نمیگرفتن . میتونستم هر جا که دلم میخواد برم . دیگه نیاز نبود همش تو خونه بمونم . نیاز نبود که ازدر پشتی برم
بیرون .
وقتی وایات اومد دنبالم ، همونطور که عملا به حالت رقص به سمت ماشین وایات میرفتم ، برای خودم اواز میخوندم "
من ازادم ، من ازادم ، من ازادم " .
دیرتر از روز قبل اومده بود دنبالم و خورشید دیگه غروب کرده بود . یعنی ساعت از 8 گذشته بود .
وایات در حالی که منو به سمت صندلی خم میکرد ، گفت " نه دقیقا "
سرش داد زدم " منظورت چیه ، "نه دقیقا" ؟ " داد زدم چون داشت ماشین رو دور میزد تا بشینه پشت فرمون ، و در
غیر این صورت صدامو نمیشنید .
وقتی پشت فرمون نشست ، گفت " هنوزم برای من ناتوان به نظر میای . نمیتونی خودت لباست رو بپوشی ، نمیتونی
سرت رو شامپو بزنی ، و با نمیتونی با دو تا دستت رو فرمون رانندگی کنی "
به این موضوع اشاره کردم " خودتم موقع رانندگی دو تا دستت رو روی فرمون نمیزاری "
" من نیاز ندارم این کارو کنم ، برای اینکه خودم مسئولم . تو نیستی "
خرناس کشیدم ، ولی به خودم اجازه ندادم که با این حرفش تحریک بشم " به هر حال ، تنها دلیلی که همون اول
نرفتم خونه ی مامانم اینا ، این بود که تو گفتی ممکنه دواین بیلی اونجا دنبالم بگرده و نمیتونستم مامان و بابام رو هم
به خطر بندازم . خب ، دواین بیلی دستگیر شده ، و دیگه دلیلی وجود نداره که اون دنبال من بگرده . برای همین
میتونم برم خونه ی مامانم "
romangram.com | @romangram_com