#برایت_میمیرم_پارت_217
گفتم " خب " بحث رو عوض کردم " اگه قراره منو تو دستشویی زنجیر کنی ، برا چی خودم رو به دردسر انداختم
که لباس بپوشم ؟ امیدوارم حرفتو پس بگیری ، چون اگه منفعت اونجا بودن رو بزاریم کنار ، من چطور قراره چیزی
بخورم ؟ "
" یه کم ساندویچ برات درست میکنم و میزارم تو دستگاه خنک کننده " چشم هاش از خنده میدرخشید .
" همین الان بگم که من تو دستشویی چیزی نمیخورم . اوق . فقط به میکروبای توالت فکر کن که منتظرن به غذاهات
حمله کنن "
" زنجیره رو بزرگ انتخاب میکنم که بتونی درست خارج در توالت بشینی "
" مهربونیت منو کشته . البته یه اخطار بهت بدم . وقتی حوصله ام سر بره ، دردسر درست میکنم "
" اونوقت چه دردسری میتونی تو توالت درست کنی ؟ "
یه فکرایی داشتم ولی بهش نگفتم . با این حال انگار یه چیزی از تو صورتم خونده باشه ، چون سرش رو تکون داد "
وسوه برانگیزه ، ولی امکان نداره کل روز ، به حال خودت بزارمت "
" پس برمیگردیم به خونه ی مادرت ، درسته ؟ "
" متاسفانه . قبلا باهاش تماس گرفتم "
" امیدورام به خاطر کم ظرفیت بودنت ، ازش عذرخواهی هم کرده باشی "
بابا حالتی درمانده گفت " اره ، عذرخواهی کردم . فکر کنم باید یه بار عذرخواهی کردنم رو ضبط کنم و بدم بهت ، تا
romangram.com | @romangram_com