#برایت_میمیرم_پارت_216


" اصلا غذا درست میکنی ؟ "

" خب ، معلومه . فقط زیاد سرش صبر نمیکنم . و همیشه هم با عجله یه چیزی درست میکنم برای اینکه بدن های

عالی زود باز میشه "

" خودت اون جا رو باز میکنی و میبندی ؟ " بشقاب خودش رو برداشت و روبه روم نشست . " این که یعنی یه روز

طولانی "

" از 6 صبح ، تا 9 شب . اما هر روز هر دوتا کار رو من انجام نمیدم . لین و من ساعت هارو بین خودمون تقسیم

کردیم . اگه من باید تا دیروقت وایستم ، اون در رو باز میکنه ، و بالعکس . یه روز در هفته _ دوشنبه ها _ من هر

دوتا کار رو انجام میدم تا لین بتونه دو روز اخر هفته داشته باشه . همه ی کارمندام در هفته دو روز تعطیلی دارن .

کارشون متناوبه . برای همین هر روز هفته رو کلاسای یوگا نداریم . چیزایی مثل این "

" چرا دوشنبه ها ؟ اگه دو روز اخر هفته رو میخواد ، چرا شنبه ها رو نمیگیره ؟ "

" برای اینکه شنبه ها شلوغ ترین روز کاری ماست . و دوشنبه ها از همیشه خلوت تره . نمیدونم چرا ، اما سالن های

ارایشی هم همینطوره . بیشترشون دوشنبه ها بسته ان "
جوری به نظر میومد که انگار نمیدونه باید با این اطلاعات چی کار کنه . به عنوان یه پلیس ، ادم انتظار داره ارزش

چنین اطلاعاتی رو بدونه . اگه یه روز مجبور شه یه ارایشگر دیوانه رو دستگیر کنه چی ؟ اگه اون روز دوشنبه بود ،

این جوری میتونست بیخودی وقتش رو تلف نکنه . .


romangram.com | @romangram_com