#برایت_میمیرم_پارت_215


" دارم تصمیم میگیرم که امروز چه رنگ لباس زیر بپوشم "

گفت " خدای من " و رفت .

زرد ! خودشه ! شاید فکر میکنین که زرد به صورتی نمیاد ، اما این ست لباس زیرم زرد کم رنگ بود ، و زیر صورتی

عالی به نظر میومد . حالا نه این که کسی جز خودم بتونه اونو ببینه ها _ خب ، وایات میدید ، چون هنوز خودم

نمیتونستم سوتینم رو ببندم _ ولی باعث میشد که حس اون بستنی رو داشته باشم که وایات دیروز بهش اشاره کرد .

شاید دوباره لیس زدن رو به یادش بندازه .

غذا داشت صدام میزد ، برای همین با دقت شورت و شلوارکم رو پوشیدم ، ولی یکی از بلوز های وایات رو برداشتم

که از جلو دکمه داشت تا بعد که کمکم کنه لباس خودم رو بپوشم . دمپایی هام رو پام کردم _ این یکی رو بندهاش

پولک داشت _ و رفتم پایین .

وقتی رفتم اشپزخونه ، یه نگاه به سر تا پام انداخت " نیم ساعت طول کشید که یه دمپایی و یکی از لباسای منو

انتخاب کنی ؟ "

" شلوارکم پام کردم " و لبه ی لباسش رو زدم بالا تا نشونش بدم " بقیه ش رو دیگه تو باید کمک کنی " پشت میز

نشستم ، و اونم یه بشقاب که توش تخم مرغ ، سوسیس و نون تست بود رو جلوم گذاشت . یه لیوان کوچک اب

پرتقال و یه فنچون قهوه دیگه ضیافتم رو کامل کرد . همونطور که شروع به خوردن کردم ، گفتم " راحت میشه به

همچین چیزی عادت کرد "

romangram.com | @romangram_com