#برایت_میمیرم_پارت_212
استفاده میکرد ، دعواش شده بود . ظاهرا بیلی عجله داشت و نمیتونست صبر کنه که اون یکی مرده کارش تموم شه
.
وایات گفت " همینم کافیه . فردا یه سر بهش میزنیم . مکلنس ، برو یه کم بخواب "
با یه کم ناراحتی پرسیدم " چرا امشب نمیرین سراغ بیلی ؟ " ممکنه اونا قاتل نیکول ، و کسی که به من شلیک کرده
بود رو پیدا کرده باشن ، ولی نمیخواستن همین الان برن سراغش ؟
وایات در حالی که داشت چراغ رو خاموش میکرد ، توضیح داد " نمیتونیم همین جوری بازداشتش کنیم " و اومد زیر
رو تختی " نمیتونیم همین جوری چیزی رو ثابت کنیم و هیچ قاضی ای هم همین جوری حکم جلب نمیده . باهاش
مصاحبه میکنیم ، ببینیم میتونیم چیزی ازش دربیاریم یا نه . این جوری از مردم بازجویی میکنن عزیزم ، با صحبت
کردن باهاشون "
" و در همون حالم اون راه میوفته تو شهر و به سوسول های معصوم تیراندازی میکنه . این اشتباهه "
خندید و موهام رو بهم ریخت . بعدم من رو به سمت خودش کشید " من هیچ وقت نگفتم تو معصومی "
ویشگونش گرفتم . با یه پیش بینی جعلی گفتم " فقط فکر کن که فردا شب ، همین ساعت ، ممکنه تو رخت خواب
خودم باشم "
" ولی نخواهی بود "
" چرا نه ؟ "
romangram.com | @romangram_com