#برایت_میمیرم_پارت_211
با اینکه خودم میتونستم ، ولی شروع کرد به شونه کردن موهام . خودم میتونستم مسواک بزنم ، مگه نه ؟ اما خودش
میخواست موهامو شونه کنه ، برای همین منم چیزی نگفتم . مرطوب کننده ام رو زدم ، بعدم ازش خواستم بره لباس
زیرم و یه تاپ برام بیاره که با اون لباسا بخوابم .
غرغر کرد " حالا انگار بهشون احتیاجی هم میشه " بعدم همون جوری بلندم کرد و گذاشتم رو تخت .
بیچاره کاراگاه مکلنس ، کلا فراموشش کرده بودم . اون داشت تحقیق میکرد ، در حالی که وایات اینجا پیش من بود
. درست همون موقعی که وایات میخواست بیاد کنارم بخوابه ، تلفن زنگ زد . قبل اینکه زنگ اول تموم شه ، گوشی
رو برداشت .
" بلادزورث . پیداش کردین ؟ " به من نگاه کرد و گفت " دواین بیلی . میشناسیش ؟ "
یه لحظه تصویری از مردی که تقریبا 081 قدش بود و ترشرو ، و بدنش هم زیاد مو داشت ، اومد تو ذهنم . گفتم "
یادم میاد . به تجزیه ی جسمی به وسیله ی جریان برق احتیاج داشت "
" میتونه اون مردی باشه که تو دیدیش ؟ "
توانایی فضایی بصریم خیلی خوب بود ، و خیلی راحت میتونستم تو ذهنم اون مرد رو جوری قرارش بدم که انگار
کنار ماشین نیکول وایستاده و با مردی که دیده بودمش مقایسه کنم .
" هیچ جوره نمیتونم قیافه اش رو تشخیص بدم ، اما از نظر سایزی میتونه خودش باشه . در حدود 081 قد ،
بداخلاقم بود " اینو یادمه چون یه بار با یکی دیگه از اعضا باشگاه که همیشه میومد و از دستگاه های وزنه برداری
romangram.com | @romangram_com