#برایت_میمیرم_پارت_210
طور برداشت کردم که موقع خوابه . خمیازه کشیدم و گفتم " امشب میتونم برم حموم . و بانداژم رو عوض کنم "
" میدونم . قبل اینکه بریم حموم همه چیز رو اماده میکنم "
گاز استریل و پد ها رو اماده کرد ، بعدم با دقت گاز های روی دستم رو برید تا رسید به پدهایی که مستقیما روی
بخیه هام چسبیده بود _ واقعا میگم که چسبیده بود . بعد از اینکه یه کم با احتیاط سعی کرد که برشون داره و نشد ،
تصمیم گرفتم که برم زیر اب تا این جوری اونا شل بشن و خوشون بیوفتن . اب رو باز کرد تا گرم بشه ، بعدم لباس
های من و خودش رو دراورد .
احتمالا از اون جا که گفته بودم نباید با هم س ک س داشته باشیم _ حالا انگار با این حرفم تونسته بودم جلوشو
بگیرم _ نباید جلوش بدون لباس وایمیستادم . ولی حقیقت اینه که خودمم دوست داشتم . خیلی زیاد . از نگاه کردن
بهش خوشم میومد . خوشم میومد از اینکه جوری منو لمس میکرد که انگار نمیتونه جلوی خودش رو بگیره .
وقتی رفتیم زیر دوش تا بدنم خیس بشه و بتونیم پد ها رو از روی بازوم برداریم ، فهمیدم که نزدیک بودن بیش از
حدمون بهش فرصت میده که دوباره کار خودشو بکنه . برا همین زودی گفتم " نه " .
خندید ، جوری که انگار حرفم مهم نیست وشروع که به شستنم . و فهمیدم که چرا فکر میکردم نه گفتنم مهم نیست
. ببینین ، من سعی کردما . واقعا سعی کردم . فقط اماده نبودم که اون من رو بشوره .
بعدش ، وقتی رو صندلی کنار سینک نشستم تا دوباره بازوم رو بانداژ کنه ، گفت " اخم نکن . اینو دوست دارم که
نمیتونی در برابر من مقاومت کنی "
زیرلبی گفتم " البته دارم روش کار میکنم . بعدا میتونم خودم رو کنترل کنم "
romangram.com | @romangram_com