#برایت_میمیرم_پارت_195
احتمالا با اخبار امروز صبح ، دیگه فهمیده که من درمان شدم و بیمارستان رو ترک کردم .
پس حالا میخواد چی کار کنه ؟ شاید الان تو خونه ام ، منتظر من باشه . شاید فقط رفته خونه ام تا یه راه پیدا کنه که
بره تو .
درهای فرانسوی بهترین راهش بود ، پرچین ها هم در حالی که داشت درهای فرانسوی رو باز میکرد ، اون رو از دید
پنهان میکردن . البته این کارش احمقانه میبود . چون علامت کمپانی امنیتی روی پنجره ی جلویی نصب شده بود ، و
اونم که نمیدونست من سیستم رو کار انداختم یا نه . و اگه تو کله اش مغز باشه ، شانس خودش رو امتحان نمیکرد .
وقتی خانم بلادزورث ازم پرسید که حال سیانا خوبه یا نه ، از افکارم اومدم بیرون .
گفتم " خوبه " و اخرین قطره ی اشکم رو هم پاک کردم " امروز صبح زود وسایلم رو جمع کرده ، و ساک رو داده
دست وایات . الان وایات داره بهش زنگ میزنه که بپرسه سیستم امنیتی رو کار انداخته یا نه "
بیشتر احتمال داشت که این کارو کرده باشه . چون حتی اگه موقع ورودشم ، سیستم روشن نبود ، بازم اون خونه رو
بدون امنیت ترک نمیکرد . البته که در این صورت ، چون از امروز صبح سیستم روشن بوده ، و بعدشم هنوز روشن
مونده بوده ، پس قاتله نمیتونسته اون جا منتظر باشه . شاید از روی پرچین پریده و سعی کرده از درهای فرانسوی
یه نگاه به داخل بندازه . ولی من پرده ها رو کشیده بودم و اون نمیتونست چیزی ببینه . همه چیز مرتب بود . یه نفس
راحت کشیدم .
خانم بلادزورث گفت " نمیشه گفت که وایات کی برمیگرده خونه . من میرم برای خودمون شام اماده کنم . اگه
romangram.com | @romangram_com