#برایت_میمیرم_پارت_190
جیرجیر کنان گفتم " روز خوبی داشته باشین کاراگاه " و قبل این که اتوماتیک وار جوابم رو بده ، گوشی رو روش
قطع کردم .
خانم بلادزورث با نیش باز شده ای که از این طرف صورتش تا اون طرف صورتش بود ، گفت " تحت تاثیر قرار
گرفتم . داری ادای بلوندهای احمق رو درمیاری ، ولی از بس سریع اطلاعات رو بهش گفتی که احتمالا حتی وقت
نکرده اون ها رو یادداشت کنه "
ظریفانه گفتم " در این صورت دوباره زنگ میزنه . یا یه کس دیگه ای زنگ میزنه "
البته ، اون یه نفر زنگ زد . درست 5 دقیقه ی بعد . بدجورم عصبانی بود . مختصر و مفید گفت " اگه اطلاعاتی درباره
ی این پرونده داری ، به من زنگ میزنی ، نه یکی از افرادم "
" شما همون ادمی هستی که تا حالا دوبار تلفن رو روی من قطع کرده ؟ اصلا نمیتونم تصور کنم که به هر دلیلی ،
دیگه باهات تماس بگیرم "
یه سکوت محضی بینمون افتاد . بعدم زمزمه کرد " اوه ، لعنت " با صدای مردی که تازه فهمیده خراب کرده و باید
معذرت خواهی کنه ، برای این که بدون شک ، کارش بی ادبانه بود . نه فقط این ، که اینم میدونست که من با مادری
هستم که اون رو بهتر از اینا تربیت کرده . یه جنگ کوچولو بود ، ولی بازم برنده شدنش باعث شد خوب احساس
رضایت کنم .
بالاخره با یه اه گفت " معذرت میخوام . دیگه گوشی رو روت قطع نمیکنم . قول میدم "
romangram.com | @romangram_com