#برایت_میمیرم_پارت_185

مکث کرد " فکر کردم بهت گفتم که پاتو از کار پلیس بکشی کنار " از صداش معلوم بود که یه کم عصبانیه .

" تو یه چنین موقعیتی ، یه کم سخته برام . میخوای کله شق بازی دربیاری و اینی که گفتم رو بررسی نکنی ؟ "

" از خونه که خارج نشدی ، شدی ؟ "
به جای اینکه سوال من رو جواب بده ، یه سوال دیگه ازم پرسید " نه ، البته که نه . هنوزم تو جای گرم و نرم خودم

هستم "

" خوبه . همون جا بمون . و ، اره ، این موضوع رو بررسی میکنم "

"یه مرد متاهل نمیاد اعتراف کنه که زنش رو دور زده . میخوای من سعی کنم که __ "

" نه ! نه . میخوام که تو هیچ کاری نکنی ، فهمیدی ؟ بزار خود ما بازجویی ها رو انجام بدیم . یه بار تیر خوردی ، بس

نبود ؟ " قطع کرد .

اصلا از اشاره ی من قدردانی نکرد . اوکی ، خب یه کم نگران بود که مبادا اتفاق دیگه ای برام بیوفته ، و خودم هم از

این فکر که خودم رو به خطر بندازم ، خوشم نمیومد . اما میتونستم که با مردم تماس بگیرم ، مگه نه ؟ از موبایلم

استفاده میکردم ، برای همین هیچ کس نمیفهمید که از کجا دارم زنگ میزنم . مردم عادی که ردیاب موبایل نداشتن

.

و اگه دیدی نمیتونی یه جنگ رو ببری ، برو یه جنگ دیگه رو پیدا کن که توش برنده شی

پایان فصل 04

فصل 05

romangram.com | @romangram_com