#برایت_میمیرم_پارت_184
" یه جورایی . فقط یه کم بازوم خراشیده شد . خوبم . حتی مجبور نشدم که شب رو تو بیمارستان بمونم . اما تا وقتی
که قاتل نیکول رو نگرفتن ، باید دور از چشم مردم باشم . دوست دارم که همه چی زودتر تموم شه . اگه بدن های
عالی فردا باز بشه ، میتونی خودت از پس کارا بربیای ؟ "
" حتما . مشکلی نیست . همه ی کارها رو میتونم بکنم ، به جز پرداخت حقوق "
" من خودم بهش رسیدگی میکنم و چک ها رو به تو میدم . گوش کن __ قبلا با نیکول صحبت کرده بودی ؟"
خیلی خشک گفت " وقتی مجبور بودم "
کاملا درکش میکردم " هیچ چیزی درباره ی اینکه دوست پسر مخصوصی داشته باشه ، بهت گفته بود ؟ "
" همیشه یه سری اشاره های مرموز میکرد . حدس میزنم که با مردای متاهل این ور و اون ور میرفت . خودت که
میشناختیش . همیشه چیزی رو میخواست که زنای دیگه داشتن . هیچ وقت از مردای مجرد خوشش نمیومد ، مگه
این که میخواست ضمیر خودش رو بالا ببره . نباید پشت سر یه مُرده بد گفت ، ولی خب، تیکه ای بود برای خودش "
گفتم " مردای متاهل . خودشه . کاملا معنی میده " و واقعا هم همینطور بود . لین تونسته بود یه کم شخصیت نیکول
رو بفهمه . ازش خداحافظی کردم و زنگ زدم وایات .
بلافاصله جواب داد و بدون اینکه حتی سلام کنه ، گفت " اتفاقی افتاده ؟ "
" منظورت غیر اینه که بهم شلیک شده و یکی سعی داره من رو بکشه ؟ نه واقعا " چطور میتونستم اینو بهش نگم ؟
" به هر حال ، خودم یه کم برسی کردم و فهمیدم که نیکول با مردای متاهل دیده شده "
romangram.com | @romangram_com