#برایت_میمیرم_پارت_182


احساس گناه میکردم . برا همین جهت صحبتمون رو از وایات و خوابیدن عوض کردم و ازش پرسیدم که اگه ممکنه

خونه رو بهم نشون بده .

انتخاب خوبی بود . چشم هاش برق زد و از جاش پرید ، و رفتیم که خونه رو ببینیم .

بهترین حدسی که میتونم بزنم اینه که این خونه حداقل 71 تا اتاق داره ، و بیشترشونم از این خط های 8 وجهی داره

که ساختنشون کار هر کسی نیست . اتاق نشیمن اصلی ، به رنگ زرد و سفید بود ، اتاق ناهار خوری کاغذ دیواری بود

با خط های کرم و سبز ، با میز و صندلی چوبی بسیار تیره . هر اتاقی رنگ مخصوص خودش رو داشت ، برای اینکه

بالاخره این همه رنگ هست که میشه انتخابشون کرد . کل خونه ، عشق و تلاشی که مادرش صرف اونجا کرده بود

رو نشون میداد .

گفت " اگه بین روز خسته شدی و خواستی یه چرتی بزنی ، از این اتاق استفاده کن " و یکی از اتاق خواب ها رو بهم

نشون داد که زمینش چوبی و صیقل داده شده بود ، دیوارهاش به رنگ بنفش بود ، و یه تخت هم اونجا بود که

روتختی اش مثل ابر بود " این جا حموم اختصاصی خودش رو داره "

و همون موقع ها بود که متوجه شد دارم بازوم رو تکون میدم ، برای اینکه هنوزم از اون بالا و پایین پریدن ، درد

میکرد " شرط میبیندم اگه دستت رو با یه چی قلاب کنیم ، دردش کمتر میشه . یه چیز خیلی خوب براش سراغ دارم

"

به اتاق خواب خودش رفت _ دیوارهاش به رنگ سفید بود _ و با یه شال زیبا و ابی رنگ برگشت . تاش کرد و خیلی

romangram.com | @romangram_com