#برایت_میمیرم_پارت_180

همیشه همین طور بوده . وایات هیچ وقت مجبور نبوده برای بدست اوردن یه زن تلاش کنه ، و این موضوع همیشه

اعصاب منو خورد میکرد . برا همین خیلی خوبه که ببینم یه نفر جلوش وایستاده "

با افسردگی گفتم " با همه ی این حرفا ، به نظر که اون داره همه ی جنگ ها رو میبره "

" اما حداقل یه جنگی وجود داره ، و خودش هم از این خبر داره که مقاومتی وجود داره . چرا این قدر از حرفی که زد

عصبانی شدی ؟ "

" برا اینکه اون سعی داره من رو دور بزنه ، و مطمئن نیستم که اصلا براش معنی داشته باشه . بهش گفتم " نه " و

اون از بس رقابتیه که انگار جلوی یه گاومیش ، پرچم قرمز تکون داده باشی . برا همین نمیدونم که این حرف رو

برای این زده که من رو دوست داره ، یا نمیتونه باخت رو تحمل کنه ؟ خودم که به گزینه ی دو رای میدم ، برای

اینکه اون انقدر خوب منو نمیشناسه که دوسم داشته باشه . و خودم هم چندین بار بهش گفتم که نمیشناسمش "

" خوش به حالت " اب کتری شروع به جوشیدن کرد و باعث شد که از کتری یه صدای سوت مانند دربیاد . مامانش

برگشت به سمت گاز و صدای سوت اروم خوابید . دو تا چای نپتون توی دو تا لیوان گذاشت ، بعدم اب داغ رو

ریخت روی نپتون ها . " چاییت رو چطور میخوری ؟ "

" سیاه . با دو تا قند "

دو تا قند تو لیوانم ریخت ، و یه قند و کرم هم تو مال خودش. بعد هم لیوان ها رو روی میز قرار داد . وقتی لیوانم رو

جلوم گذاشت ، ازش تشکر کردم . روبه روم نشست . یه اخمی که معلوم بود از فکر کردنه ، بین ابروهاش افتاده بود
. چاییش رو هم زد . " فکر کنم کاملا درست داری از پسش برمیای . کاری کن که برای بدست اوردنت تلاش کنه .

romangram.com | @romangram_com