#برایت_میمیرم_پارت_179

لعنتی ! او! لعنتی ! لعنتی ! لعنتی ! او "

بعد تازه فهمیدم که دارم اینکارو جلوی مامانش میکنم . با ترس برگشتم و بهش نگاه کردم " اوه خدای من ،

معذرت میخوام __ "

ولی مامانش به سینک تکیه داده بود ، سرش رفته بود عقب و قاه قاه میخندید . " باید خودتو میدید ! او! العنت ! او !

لعنت ! وای کاش دوربین داشتم "

میتونستم حس کنم که صورتم داره اتیش میگیره . دوباره شروع کردم " معذرت میخوام __ "

" برای چی ؟ فکر میکنی من تا حالا نگفتم " لعنت " ؟ یا حتی بدتر از اون ؟ در ضمن ، خوبه که ببینم برا یه بارم که

شده یکی برای وایات دست و پا نمیزنه . البته اگه منظورم رو میفهمی . این برخلاف طبیعته دنیاست که یه مرد هر

چی که میخواد رو به دست بیاره . و وایات همیشه هر چی خواسته رو به دست اورده "

بازوم رو نگه داشتم و به سمت میز برگشتم " نه واقعا . زنش ازش طلاق گرفته "

" وایات هم بدون یه نگاه به پشت سرش ، همه چی رو تموم کرد . یا راه خودشه یا هیچی . بدون هیچ تسویه کردنی

.زنش _ راستی اسم زنش مگانه . البته اسم فامیلش رو الان نمیدونم ، برای اینکه همون سال دوباره ازدواج کرد _

همش تسلیمش بود . فکر کنم از اون جایی که وایات یه ستاره بود و یه شغل معروف داشت ، چشم هاش برق میزد

و براش مهم بود . وقتی وایات بازی رو بدون اینکه به مگان بگه کنار گذاشت ، زنش نمیتونست درک کنه که اون از

خیر اون چیزی که خودش از زندگی انتظار داشت ، گذشته . اون چیزی که مگان میخواست ، برای وایات مهم نبود .


romangram.com | @romangram_com