#برایت_میمیرم_پارت_177
حالش خوب خواهد بود "
به نظر راغب نبود که بره . به مادرش گفت " اگه مجبور شدی جایی بری ، اون احتمالا باید همین جا بمونه . نمیخوام
در حال حاظر تو جمع دیده بشه "
" میدونم . قبلا بهم گفتی "
" بعد از اون همه خونی که دیروز ازش رفته ، نباید هیچ کار شدید و با فعالیت زیاد انجام بده "
" میدونم . قبلا بهم گفتی "
" اون احتمالا سعی میکنه که شما رو راضی کنه __ "
مامانش از کوره در رفت " وایات ، میدونم . پشت تلفن همه ی اینا رو بهم گفتی . فکر میکنی من پیر و خرفت شدم ؟
"
انقدر باهوش بود که بگه " البته که نه . فقط این که __ "
" فقط این که داری زیاده روی میکنی . میفهمم . بلر و من ، راحت با هم کنار میایم . و عقل خدادادی خودم رو کار
میندازم که اونو نبرم وسط خیابون نمایش بدم ، باشه ؟ "
" باشه " خندید . گونه ی مادرش رو بوسید و بعد اومد سمت من و پشتم رو نوازش کرد . بعدم کنارم خم شد " سعی
کن وقتی نیستم از دردسر دور بمونی "
" ببخشید ، ولی مگه این اتفاقا تقصیر منه ؟ "
romangram.com | @romangram_com