#برایت_میمیرم_پارت_169


" این کارو میکنم . وقتی که بگی نه "

" من الان دارم میگم نه "

" الان که حساب نمیشه . باید صبر کنی تا وقتی که لمست کنم "

با عصبانیت گفتم " اون وقت کی این قوانین رو تعیین کرده ؟ "

نیشش باز شد " من "

" خب ، من با این قوانین بازی نمیکنم ، فهمیدی ؟ پنکیک ها رو برگردون "

به ماهیتابه نگاه کرد و پنکیک ها رو برگردوند .

" نمیتونی به خاطر اینکه داری میبازی ، قوانین رو عوض کنی "

" بله ، میتونم . میتونم برم خونه و دیگه تورو نبینم "

" نمیتونی بری خونه ، برای اینکه یکی سعی داره تورو بکشه "

خب ، اینم هست . با غضب نشستم سر میز ، که اون قبلا دو تا بشقاب روش قرار داده بود . کفگیر به دست به سمت

میز اومد ، خم شد و به گرمی لب هام رو بوسید . " هنوزم میترسی ، مگه نه ؟ دلیل این کارات همینه "

فقط وایستادا تا من دوباره بابام رو ببینم . یکی دو تا تشر بهش میرفتم که چرا به دشمن اطلاعات داده .

" اره . نه . مهم نیست . هنوزم دلیل معتبری دارم " موهام رو بهم ریخت ، بعدم برگشت سراغ پنکیک هاش .

میتونستم ببینم که بحث کردن با اون هیچ فایده نداره .

romangram.com | @romangram_com