#برایت_میمیرم_پارت_167

پرسیدم " اتاق رخت شویی کجاست ؟ "

به یه دری که تو راهروی کوچکی که به گاراژ ختم میشد ، اشاره کرد . " به کمک احتیاج نداری ؟ "

" خودم میتونم . فقط میخوام چین و چروکای لباسم از بین بره " و به سمت اتاق رفتم و لباس هام رو داخل ماشین

خشک کن قرار دادم ، و بعدم روشنش کردم . بعدم به اشپزخونه برگشتم و جنگمون رو ادامه دادم . خب ، اولش تو

لیوانی که جلوم گذاشته بود ، برای خودم قهوه ریختم . یه زن ، وقتی با مردی به مارمولکی و حقه بازی وایات طرفه ،

باید شش دونگ حواسش جمع رو جمع کنه . " تو باید دست از این کارت برداری "

در حالی که داشت پنکیک ها رو برمیگردوند ، پرسید " کدوم کار ؟ "

" حمله ی موزیانت . بهت گفتم نه "

" وقتی داشتم این کارو میکردم که نه نگفتی . یه سری چیزای جالب گفتی ، اما نه بینشون نبود "

گونه هام داغ شدن ، اما با حرکت دستم کنارش زدم " اون چیزی که بینش میگم حساب نمیشه . همون جذابیت و

شیمی بینمونه . تو که نباید ازش سواستفاده کنی "

" چرا نه ؟ " به یک طرف برگشت و لیوان قهوه ی خودش رو بلند کرد . داشت لبخند میزد .

" یه جورایی مثل تجاوز به عنف میمونه "

قهوه اش ریخت رو کل زمین . خدا رو شکر که از سمت پنکیک ها کنار رفته بود . با عصبانیت هرچه تمام بهم نگاه

کرد " به هیچ عنوان دیگه همچین حرفی نزن . تجاوز به عنف . چه غلطا . ما با هم یه قراری داشتم و توام اینو


romangram.com | @romangram_com