#برایت_میمیرم_پارت_166


بود رنگ پریده باشم ؟ گونه هام برافروخته بودن و دلیلش اصلا به تبم مربوط نمیشد .

یه کم خودم رو تمیز کردم و بعد یه دستی تو ساکم رو گشتم . هنوزم ساکم وسط حموم بود. لباس های زیر تمیزم

رو پیدا کردم و با یه کم تلاش تنم کردم . بعدم دندون هام رو مسواک کردم و موهام رو شونه زدم . البته این دیگه
ته کاری بودی که میتونستم تنهایی انجام بدم . لباس های تمیزم چروک شده بودن و باید اتو میشدن ، ولی حتی اگه

تازه هم اتو میشدن ، بازم نمیتونستم بپوشمشون . و نمیتونستم سوتین هم تنم کنم .

امروز میتونستم یه کم دستم رو حرکت بدم ، اما نه اونقدر که بتونم لباسم رو تنم کنم . قفل در رو باز کردم و رفتم

بیرون . وایات جلوی دیدم نبود . اونوقت چطور انتظار داشت که من براش رجز بخونم ، وقتی جایی واینمیستاد که

بتونه صدام رو بشنوه ؟

با غضب ، لباس های تمیزم روتو دست راستم جمع کردم و از پله ها رفتم پایین . پله ها من رو به یه اتاق بزرگ ، با

یه سقف 01 فوتی میرسوند ، که اونجا یه دست مبلمان چرمی و یه تلویزیون با صفحه ای بزرگ قرار داشت . اصلا

هیچ گل و گیاهی به چشم ادم نمیخورد .

بوی قهوه باعث شد که به سمت چپ برگردم ، که من رو از اتاق صبحونه به اشپزخونه میرسوند . وایات ، پابرهنه و

بدون بلوز ، پشت گاز وایستاده بود . به ماهیچه های پشتش ، بازوهای قهوه ای رنگش ، ستوان فقراتش و دندانه

هایی که در دو سمت کمرش ، درست بالای بند شلوار جینش بود نگاه کردم ، و دوباره احساس کردم که قلبم داره

وول وول میخوره . تو بد دردسری بودم ، و نه فقط به این دلیل که یه احمق سعی داشت منو بکشه .


romangram.com | @romangram_com