#برایت_میمیرم_پارت_162
مسکن دیگه میارم که بخوری "
بلند شدم و قرصها رو خوردم ، بعدم دوباره رفتم زیر روتختی ، تا وقتی که اون با مسکن برگشت . بعد از اینکه اونم
خوردم ، چراغ رو خاموش کرد و اومد تو رخت خواب . منو به سمت خودش کشید و گرمای بدنش رو به من هم
منتقل کرد . دماغم رو به شونه اش چسبوندم ، و گرما و بوی بدنش رو تنفس کردم . احساس کردم قلبم فرو ریخت
. بدون شک داشت مقاومت من رو از بین میبرد . احتمالا حتی موقع مرگم هم میتونست تحریکم کنه .
هنوز هم خیلی سردم بود و درد هم داشتم ،و نمیتونستم بخوابم . برا همین تصمیم گرفتم که حرف بزنم . " برای
چی طلاق گرفتی ؟ "
با سستی گفتی " مونده بودم کی میخوای به این موضوع برسی "
" ناراحت که نمیشی در این باره صحبت کنی ؟ فقط تا وقتی که خوابم ببره ؟ "
" نه . چیز مهمی نیست . روزی که راگبی رو گذاشتم کنار ، اونم درخواست طلاق داد . فکر میکرد دیوونه ام که به
خاطر پلیس شدن ، به اون همه پول دارم پشت میکنم "
" ادمای زیادی هستن که با اون موافقن "
" تو چی ؟ "
" خب ، میدونی ، منم همشهری توام . و تو روزنامه ی اینجا خوندم که ، پلیس بودن اون چیزیه که تو همیشه
میخواستیش . و اینکه به این خاطر تو دانشگاه تخصص حقوق مجرمین رو گرفتی . انتظارش رو داشتم . ولی اون
romangram.com | @romangram_com