#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_295
ولی اشلی از او قول گرفته بود :" از او مواظبت کن" آه چه خوب بود که آن روز رویایی و زیبایی که اشلی با بوسه خداحافظی رفت برای همیشه رفت. " تو ازش مواظبت می کنی نه؟ قول بده!" و قول داده بود چرا خود را گرفتار این تعهد کرده بود آن هم وقتی که اثری از اشلی باقی نمانده بود؟ حال که توانش رو به پایان بود احساس می کرد از ملانی نفرت دارد از میو میو کردن آن طفل کوچک که هر لحظه ضعیف تر می شد نفرت دارد اما قول داده بود و حالا آنان هم مثل وید و پریسی مال او بودند باید بخاطر آنها تلاش کند بجنگد تا آنجا که می تواند تا وقتی که نفس می کشد. می توانست آنها را در آتلانتا بگذارد و ملانی را در بیمارستان رها کند ولی اگر این کار را می کرد دیگر نمی توانست به صورت اشلی نگاه کند - نه در این جهان و نه بعد از آن - و بگوید که زن و کودکش را در میان غریبه ها رها کرده است.
اوه اشلی! اشلی در این تیره افسون شده کجایی؟ در شبی که با زن و کودک تو در این جاده طلسم شده سرگردان مانده ام کجایی؟ آیا او زنده بود؟ آیا پشت میله های زندان راک آیلند به آنها فکر می کرد؟ یا ماه ها پیش از آبله مرده بود در گورهای دسته جمعی با سربازان دیگر؟
ناگهان از صدایی که در ان نزدیکی برمی خاست یکه خورد. پریسی جیغ بلندی کشید و به کف گاری افتاد و کودک شیرخوار را که در بغل داشت به زیرافکند. ملانی تکانی خورد و با دو دست به دنبال نوزادش گشت. وید از ترس زبانش بند آمده بود. شاخ و برگها پس رفت و جانوری ماق کشان ظاهر شد. اسکارلت که خود سخت ترسیده بود با صدای خشنی گفت:" چیزی نیست فقط یک گاوه. چقدر احمقی پریسی. بچه رو انداختی و خانم ملانی و وید رو ترسوندی"
پریسی صورتش را به تخته های گاری چسبانده بود.
" یه روحه"
اسکارلت با خشم برگشت و ترکه را به پشت پریسی فرود آورد. خودش آنقدر عصبی و هراسان بود که تحمل ترس دیگران را نداشت.
" پاشو بشین احمق. تا این ترکه رو به جونت خرد نکردم"
پریسی زاری کنان نشست و خیره نگاه کرد واقعا گاو بود جانور قرمز و سفیدی که ایستاده بود و با نگاهی هراسان آنان را می نگریست حیوان دهانش را باز کرد و دوباره ماق کشید.
" زخمی شده؟ ماق کشیدنش طبیعی نیست"
پریسی گفت:" خانوم اسکارلت حیوونی پستوناش پر از شیره برای همین ناراحته. مال مک اینتاش هاس و حتما اونی که شیرش رو می دوشیده از ترس یانکی ها فرار کرده"
اسکارلت فورا تصمیم گرفت:" خوب با خودمون می بریمش حالا شیر برای بچه داریم"
romangram.com | @romangraam