#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_286
" فقط خودخواهی عزیزم؟ ها؟ فقط به فکر خودت هستی می خواهی خودت رو نجات بدی گور پدر ارتش جنوب و دلاورانش. فکر کن این سربازهای بیچاره چقدر قوت قلب پیدا می کنن وقتی منو وسط خودشون می بینن"
لحنش آرام ولی کینه جویانه بود.
اسکارلت نالید:" اوه رت چطور می تونی این کار رو با من بکنی؟ چرا منو ترک می کنی؟"
رت ناگهان به خنده افتاد :" چرا؟ چون شاید به خاطر ریشه های خیانت آمیزیه که توی همه ما جنوبی ها هست شاید برای اینکه من از خودم خجالت می کشم کی میدونه؟"
" خجالت؟ تو باید از شرم بمیری که مارو تو این وضع تنها می ذاری بی دفاع..."
" اسکارلت عزیز تو بی دفاع نیستی هرکس که مثل تو خودخواه و مصمم باشه هرگز بی دفاع نیست خدا به داد اون شمالی هایی برسه که گیر تو می افتن"
به سرعت از ارابه پیاده شد اسکارلت همچنان به او چشم دوخته بود خشمگین و مضطرب بود رت نزدیک آمد.
آمرانه گفت:" بیا پایین"
اسکارلت به او خیره ماند. رت با یک حرکت دست زیر بازوانش انداخت و اورا پایین کشید. با فشار تمام دستش را کشید و چند قدم از گاری دورش کرد. اسکارلت حس کرد کفش هایش از خاک و شن پر شده است. آن تاریکی گرم و سنگین چون یک رویا اورا در خود گرفت.
" من از تو طلب بخشش نمی کنم برام مهم نیست که حرفهامو می فهمی یا نه. اصلا اهمیت نمی دم چون برای این کارهای احمقانه ای هم که می کنم نمی تونم خودمو ببخشم. ولی از اینکه می بینم هنوز این جنون فداکاری در من هست به شدت متنفر می شم. ولی وطن عزیز ما به تمام مردانش احتیاج داره. آیا فرماندار شجاع ما برامون چنین حرفی نزد؟ خوب دیگه مهم نیست من به جنگ میرم" ناگهان خندید بلند و آزادانه و خنده اش در آن تاریکی با طنین بلندی در گوش اسکارلت پیچید.
" من نتونستم تورو دوست داشته باشم عزیزم و نتونستم شرافتم رو حفظ کنم.سخنرانیه جذابیه نه؟ ولی درحال حاضر بهترین راهیه که پیش پای منه به هرحال برعکس اونچه که یک ماه پیش توی ایوان خونه بهت گفتم تورو دوست دارم"
romangram.com | @romangraam