#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_274


" ولی میاد.."

" چی گفت؟"

پریسی کمی آرام شده بود ولی چشمانش هنوز دوران داشت.

" خب خانوم همونجوری که شما گفتین تو میخونه پیداش کردم. بیرون وایسادم و صداش کردم اون هم اومد بیرون یک نگاهی به من انداخت و گفت چی میگی؟ من هم موضوع رو تند تند براش گفتم چیزی نفهمید. بعد باهم رفتیم میدون پنج گوش اونجا آرومتر بود. بعد گفت حرفت چیه؟ زودباش بگو. من هم چیزهایی رو که گفته بودین گفتم. بهش گفتم سروان باتلر زودبیا و با خودت اسب و درشکه بیار. خانوم ملانی بچه زاییده و شما باید مارو از شهر ببرین پرسید خانم اسکارلت نگفت کجا می خواد بره گفتم نمی دونم من نمیدونم اما شما باید قبل از اومدن یانکی ها ما رو ببرین. یهو خنده اش گرفت گفت: یانکی ها کاری با شما ندارن" قلب اسکارلت داشت از جا کنده می شد مثل این بود که آخرین امیدش را نیز از دست داده بود چقد خود را احمق حس می کرد چرا قبلا فکر نکرده بود که وقتی ارتشی عقب نشینی می کند هرچه اسب و گاری و درشکه هست جمع می کند و با خود می برد؟ لحظه ای هوش و حواسش را از دست داد درست نمی فهمید پریسی چه می گوید. اما بالاخره حواسش را جمع کرد و به دنباله داستان پریسی گوش داد.

" بعدش گفت به خانوم اسکارلت بگو ناراحت نباشه هرطور شده اسب و گاری از یک جایی براش میدزدم من نمی دونم تو یک همچین شبی چه جوری می خواد گاری بدزده ولی گفت من می دزدم اگرم تیر بخورم می دزدم بعد دوباره خندید. به من گفت بدو برو خونه. قبل ازاینکه راه بیفتم این صداهای لعنتی شروع شد. به من گفت: نترس چیزی نیست یانکی ها نیستن سربازای خودمونن بدو برو دیگه"

" میاد؟ اسب هم میاره؟"

" گفت میام"

اسکارلت نفسی به راحتی کشید نفسی عمیق. اگر راهی برای پیدا کردن اسب باشد رت حتما یکی پیدا می کند. رت مرد باهوشی است. اگر بتواند انها را خارج کند و از این وضع خطرناک نجات دهد از تقصیراتش خواهد گذشت فرار! و حالا که رت بود دیگر ترسی نداشت. رت از آنها مواظبت می کرد خدارا شکر که رت را یافت! احساس کرد خیالش راحت شده است.

" وید رو بیدار کن لباسشو تنش کن. چند تیکه لباس هم برای خودمون وردار بذار توی چمدون کوچیکه به خانم ملانی هم حرفی نزن که داریم میریم هنوز موقعش نشده بچه رو تو حوله کلفت بپیچ دقت کن لباساشم وردار"

پریسی هنوز دامنش را در چنگ داشت و چیزی جز سفیدی چشمانش دیده نمی شد. اسکارلت سخت اورا تکان داد.

" عجله کن" و پریسی چون خرگوشی بیرون رفت.

romangram.com | @romangraam