#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_259


دور کلاه خاکستری اش از عرق خیس بود. به احترام اسکارلت آن را از سر برداشت.

" خانم؟"

" به من بگین راسته که یانکی ها دارن میان؟"

" متاسفم که بگم حقیقت داره"

" مطمئنید؟"

" بله خانم مطمئنم پیکی نیم ساعت پیش از جونزبورو این خبر رو آورد"

" از جونزبورو؟ مطمئنید؟"

" بله خانم مطمئنم دیگه دروغ گفتن فایده نداره. خانم پیام از طر ژنرال هاردی بود ( William Hoseph Hardee) { پ: ژنرال بلند پایه کنفدراسون جنوب اهل ساوانا / جورجیا بود و در وست پوینت و مدرسه نظامی سوار نظام درسن مور درس خواند. در جنگ های مکزیک، وراکرور، کویتره را و ولینودل ری شرکت داشت. او از برجسته ترین تئوریسین های نظامی محسوب می شد و کتاب مشهوری به نام " تفنگ و تاکتیک های حمله سوار نظام " نوشت که در جنگ های شمال و جنوب مورد استفاده هردو طرف قرار گرفت مدتی فرمانده دستگاه نظامی وست پوینت بود ( 1865 - 1861) با شروع جنگ های انفصال به ارتش جنوب پیوست و فرماندهی نیروهای آرکانزاس را برعهده گرفت و سپس به تنسی منتقل شد و در آنجا دلاوریها کرد. هنگام حمله شرمن به آتلانتا مامور دفاع از شهر شد اما با عدم امکانات نظامی و کمبود نیرو مواجه گردید و عقب نشست و به قوای ژنرال جانستون پیوست. - م} « من جنگ رو باختم دارم عقب شینی می کنم. به طور کامل» "

از نگاه تاریک مرد خسته هیچ چیز قابل درک نبود افسار را دوباره کشید و کلاه بر سرگذاشت.

" اوه آقا خواهش می کنم یک دقیقه ماچه باید بکنیم؟"

" خانم من نمی تونم چیزی بگم ارتش به زودی آتلانتا رو تخلیه می کنه"

romangram.com | @romangraam