#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_241
" به تو تجاوز کنن؟ فکر نمی کنم. اگرچه خیلی دلشون میخواد."
اسکارلت فریاد زد :" اگه بازم بخوای از این مزخرفات بگی میرم تو " و خدارا شک می کرد که هوا تاریک بود و صورت قرمزش دیده نمی شد.
" راست بگو آیا به همین موضوع فکر نمی کردی؟"
" واه نه!"
" چرا همین بود اگه می تونم فکر تورو بخونم نباید عصبانی بشی. فایده ای نداره این فکریه که همه خانم های لطیف طبع و خوشگل جنوبی می کنن اونا این فکر رو همیشه با خودشون می کنن حتی عجوزه هایی مثل خانم مری ودر شرط می بندم..."
اسکارلت سکوت کرد. یادش آمد که همین چند روز پیش دو نفر از همین خانم ها راجع به این موضوع پچ پچ می کردند و از حوادثی که در ویرجینیا تنسی و لویزیانا اتفاق افتاده بود سخن می گفتند و حالا یانکی ها خیلی نزدیکتر بودند یانکی ها به زنان تجاوز می کردند و سرنیزه خود را در شکم بچه ها فرو می کردند اگر چه این حرفها بلند بلند در خیابان ها گفته نمی شد اما همه می دانستند که حقیقت دارد. اگر رت کمی شعور داشت می فهمید که تمام این حرفها درست است و دیگر در این مورد صحبت نمی کرد این مطلب بسیار مهم بود و اصلا خنده هم نداشت.
صدای خنده اورا می شنید گاهی این مرد چقدر نفرت انگیز می شد درواقع بیشتر اوقات همینطور بود. برای مردان خیلی زننده بود که فکر زنها را بخوانند و بدانند سلیقه انها چیست تصور این حوادث مشتوم برای هر دختر جنوبی واقعا عذاب اور و نگران کننده بود و تردید نبود که مردان اصیل و نجیب هرگز حاضر نبودند درباره دختران جوان چنین افکاری به خود راه دهند. اسکارلت دلش می خواست وجودش همیشه برای مردان چون یک معما پیچیده و غامض باشد. اما اکنون می دید که رت وجود او را چون شیشه شناخته است.
رت به سخن ادامه داد:
" خب که حالا داریم راجع به این چیزها حرف می زنیم بگو ببینم محافظ یا خدمتکاری داری؟ مثلا خانم مری ودر یا خانم مید این زن های قابل ستایش؟ آنها همیشه طوری به من نگاه می کنند مثل اینکه من از رفت و آمدم به این خانه مقصود بدی دارم"
اسکارلت که خوشحال بود موضوع صحبت عوض شده گفت:" خانم مید معمولا شب ها سری میزنه. ولی امشب نیومد چون فیل پسرش برگشته خونه"
رت به آرامی گفت:" چه خوشبختی بزرگی که تورو تنها پیدا کردم"
romangram.com | @romangraam