#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_232
" ولی اگه با اسکارلت به تارا برم چی؟"
" دارم به تو می گم نباید حرکت کنی قطاری که به تارا میره همون قطاریه که به ماکون میره چه فرقی می کنه؟ به علاوه کسی چه می دونه که یانکی ها الان کجا هستن. ممکنه قطار رو بگیرن تازه اگرم سلامت به جونزبورو برسی از اونجا تا تارا پنج مایل راهه این سفر برای زنی در وضع تو اصلا مساعد نیست تازه در اون بخش هم هیچ دکتری نیست دکتر فونتین الان در ارتش خدمت می کنه"
"ولی قابله که هست..."
دکتر مید بی اختیار از خشم چشمانش تنگ شد و فورا گفت:" به عنوان یک دکتر دارم بهت اخطار می کنم حرکت برای تو خوب نیست ممکنه خطرناک باشه تو که دلت نمی خواد بچه ات رو تو قطار یا درشکه به دنیا بیاری. می خوای؟"
از صراحت لهجه دکتر مید آن دوزن دستپاچه شدند و صورتشان از خجالت سرخ شد دکتر مید حرفش را ادامه داد:
" توباید همینجا بمونی تا من بتونم مراقبت باشم نباید از رختخواب تکون بخوری حتی توی سرداب هم نباید بری. حتی اگه یه خمپاره صاف بیاد تو پنجره با همه اینها اینجا زیاد هم خطر نداره داریم فورا یانکیها رو عقب می زنیم... همین حالا. خانم پیتی پات شما هم فورا به ماکون برو. بذار این خانم های جوان همین جا باشن"
عمه پیتی برآشفت :" بدون سرپرست؟"
دکتر مید با لحن محکمی گفت:" اینها به قدر کافی بزرگ هستن و خانم مید هم دو تا خونه اونورتره. هیچ مردی نمی تونه الان با شرایطس که ملی داره توی این خونه بیاد. خدای من پیتی! زمان جنگه. کسی دیگه به فکر اسباب و اثاثیه نیست. باید به فکر ملی باشیم"
دکتر از جای برخاست و به سرسرا رفت و منتظر اسکارلت ایستاد.
" خانم اسکارلت می خوام بی پرده باهات حرف بزنم" دستش را در ریش خاکستری اش فرو کرد :" درسته که تو خیلی جوونی اما به اندازه کافی باهوش هستی که بفهمی. منو ببخش که رک و راست حرف می زنم! ملانی نباید از جاش تکون بخوره می فهمی؟ اگه حرکتش بدین وضعش وخیم میشه فکر نمی کنم طاقت مسافرت رو داشته باشه دوره سختی رو داره می گذرونه سخت تر هم میشه. حتی اگه اوضاع عادی بود ممکنه فورسپس ( Forceps) هم برای زایمان لازم داشته باشه. اصلا دلم نمی خواد یکی از این قابله های سیاه این کار رو بکنه - اما بهرحال تو اثاثیه عمه پیتی رو ببند و بفرستش بره به ماکون اون خیلی می ترسه و ممکنه رو ملی هم اثر بذاره و این هیچ براش خوب نیست. و حالا دختر خانم"با دقت در چشمان اسکارلت نگاه کرد :" دیگه دلم نمی خواد حرفی از رفتن بشونم تو پیش ملی می مونی تا بچه بیاد. نمی ترسی که ها؟"
اسکارلت می دانست دروغ می گوید ولی با اراده گفت:
romangram.com | @romangraam