#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_226


شهر را این امواج پر التهاب شادی و هیجان که حالتی بیمار گونه داشت، دربرگرفته بود. در طول آن ماه، هنگامی که جانستون در کوهستان ایستادگی می کرد ازدواج های زیادی در آتلانتا انجام گرفت، عروس معمولا چهره ای قرمز از شرم داشت و زینتهای خود را عاریه گرفته بود و داماد نیز جز یک شمشیر چیز دیگری نداشت این همه هیجان این همه ضیافت این همه تپش! هورا! جانستون جلوی یانکی ها را در بیست و دو مایلی شهر گرفته است.



* * *



آری راههای کوهستانی کنسا تسخیر ناپذیر و دشوار می نمود. بعد از بیست و پنج روز نبرد، حتی ژنرال شرمن هم اعتراف کرد که تسخیر کوهستان کار ساده ای نیست، تلفات او بی شمار بود . به جای ادامه حمله تصمیم گرفت افرادش را دوباره در یک دایره وسیع میان آتلانتا و سربازان کنفدراسیون قرار دهد. این استراتژی باز هم کارگر افتاد. جانستون مجبور شد برای اینکه پشت سرش را حفظ کند مواضع کوهستانی خود را ترک گوید. بیش از یک سوم افراد خود را از دست داده بود و بقیه نیمه جان در زیر باران شدید به سوی رودخانه چاتاهوچی عقب نشستند. آنان انتظار افراد تازه نفس را نداشتند. در حالی که راه آهن تنسی به سمت جنوب که اینک در دست یانکی ها بود هرروز افراد تازه نفس و اسلحه و مهمات به شرمن می رساند. به این ترتیب آن صف خاکستری از میان مزارع گل آلود راه می گشود و به سوی آتلانتا عقب نشینی می کرد.

با از دست رفتن آن استحکامات طبیعی غیر قابل نفوذ موج تازه ای از هراس شهر را در خود فرو برد. برای بیست و چهار روز پرغوغا و شادمانه هرکس دیگری را مطمئن می کرد که عقب نشینی دیگری در کار نخواهد بود و حالا اتفاق افتاده بود! اما مطمئنا ژنرال در ساحل رود جلوی آنها را خواهد گرفت. و فاصله رودخانه تا شهر فقط هفت مایل بود.

شرمن دوباره تاخت و از رود گذشت و بالای سرشان ظاهر شد و خاکستری پوشان ناچار شدند از آب های زرد بگذرند و خود را میان مهاجمین و آتلانتا قرار دهند. آنا به سرعا در دره پیچ تری کریک ( Peachtree Creek) که در شمال شهر قرار داشت به کندن سنگر پرداختند آتلانتا در رنج و هراس بود.

جنگ و عقب نشینی! جنگ و عقب نشینی! و هر عقب نشینی یانکی را به شهر نزدیکتر می کرد. پیچ تری کریک فقط پنج مایل از شهر فاصله داشت! ژنرال به چه فکر می کرد؟

فریاد های " به ما مردمی بدهید که بایستد و بجنگد" دیگر حتی در ریچموند هم شنیده می شد. ریچموند می دانست که اگر آتلانتا سقوط کند جنوب جنگ را باخته است. و هنگامی که ارتش کنفدراسیون از چاتاهوچی عبور کرد ژنرال چانستون از فرماندهی معزول شد. ژنرال هود ( Joseph Bell J lood) { پاورقی: (1831-1879) ژنرال ارتش جنوب در کنتوکی زاده شد و در وست پوینت درس خواند. در جنگ های مکزیک شرکت داشت و هنگام جنگ با سرخپوستان به شدت مجروح شد ( 1857) در 1861 مامور خدمت در ارتش کنفدراسیون شد و در جبهه ویرجینیا و جنگ دوم بال ** حضور داشت هنگامی که جفرسون دیویس مطمئن شد که دیگر از ژنرال جانستون کاری ساخته نیست اورا با هود تعویض کرد . ولی هود هم کاری از پیش نبرد و آتلانتا را به شرمن سپرد و خود را با افرادش به سوی آلابام* در شمال غرب عقب نشست . یکی دو حمله هم به یکی از واحدهای شرمن در تنسی انجام داد و با از دست دادن 6000 نفر مجبور بع عقب نشینی شد. در تاریخ 31 مه 1865 در میسوری تسلیم نیروهای شمال شد.بعد از جنگ به کار تجارت در نیواورلئان پرداخت و خاطراتش را در کتابی به نام " پیشروی و عقب نشینی " منتشر ساخت. - م

یکی از فرماندهان واحدهای او به جانشینی وی منصوب گردید و شهر نفس راحتی کشید. هود حتما عقب نشینی نمی کند. این مرد بلند قامت اهل کنتوکی با ریش انبوه و چشمان درشت، عقب نشینی نمی کند. معروف به بولداگ بود ( Bulldog) { پاورقی: تیره مشهوری از سگ است که کله ای بزرگ و بدنی قوی دارد - م.}

او حتما یکی از یانکی ها را به آن سوی رودخانه بازمی گرداند و از آنجا تا دالتون خواهد راند. اما ارتش فریاد می زد:" جو پیر را به ما پس بدهید!" زیرا راه درازی را با جو پیر آمده بودند و چیزهای زیادی درباره او می دانستند چیزهایی که مردم غیر نظامی از آن مطلع نبودند

romangram.com | @romangraam