#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_218
تا قوم مرا آزاد کند!"
" رت سروان رندل به من دروغ گفت. می خوان حقیقتو از ما زنها مخفی کنن، فکر می کنن ما ضعیفیم و می ترسیم. به نظر تو دروغ نمی گفت؟ اوه رت، اگه خطری نیست پس چرا دارن سنگر می کنن. یعنی ارتش سرباز کم داره و می خواد از سیاهای ما استفاده کنه؟"
رت شلاق کشید.
" ارتش نفر کم داره، تعداد قشون خیلی کم شده. وگرنه دلیلی نداشت گارد ملی رو احضار کنن. این سنگرها رو هم که می بینی برای اینکه در محاصره شهر ، اینها بی تاثیر نیستن. شاید ژنرال می خواد آخرین مقاومت ها رو ایجاد بکنه"
" محاصره؟ اوه درشکه رو برگردون زود باش، من باید برم خونه. به تارا همین الان"
" چرا به تو چه، اینها ربطی به تونداره؟"
" محاصره؟ خدایا خودت رحم کن محاصره! راجع به محاصره خیلی چیزها شنیدم! پاپا تعریف کرده خودش تو یکی از محاصره ها بوده. خودش گفت..."
" کدوم محاصره؟"
" محاصره دروگدا ( Drogheda) ، وقتی کرامول ( Cromwell) ایرلند رو گرفت. مردم هیچی نداشتن بخورن. پاپا می گفت از گرسنگی دسته دسته تو خیابونها می مردن و بالاخره مجبور شدن گربه و موش و سوسک بخورن، می گفت همدیگرو هم می خوردن. حالا نمی دونم این حرفها رو باور کنم یا نه. و وقتی کرامول شهر رو گرفت، همه زن ها... اوه خدای من، محاصره! یا مریم مقدس!"
" تو ابله ترین دختری هستی که من دیدم. قضیه دروگدا در سال هزار و ششصد و نمی دونم چند بود و آقای اوهارا هم اون موقع اصلا وجود نداشته. به علاوه شرمن که کرامول نیست"
" نه ولی بدتره! مردم می گن..."
romangram.com | @romangraam