#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_204
اگر ملانی آنقدر ضعیف و بیمار و دل افکار نبود حتما از شرمندگی از پا در می آمد. حتی وقتی دوستان نزدیکش به وضع او توجه می کردند و راجع به بچه سوالاتی می کردند چقدر خجالت می کشید. معاینات دکتر مید هم که خودش به قدر کافی آزار دهنده بود و برای یک مرد آن هم مردی چون رت باتلر چنین سوالی بسیار دور از ذهن می نمود. اما افتادن در بستر ضعیف و ناتوان فقط به او امکان اشاره می داد. سرش را به علامت تصدیق تکان داد اما برخلاف انتظارش چهره رت را مهربان و پرمهر دید.
"پس باید بیشتر مواظب خودتون باشین. این بدو بدوها و نگرانی ها کمکی بهتون نمی کنه. ممکنه به بچه صدمه بزنه اگه به من اجازه بدین خانم ویلکز من آشنایانی در واشنگتن دارم که می تونم اطلاعاتی درباره آقای ویلکز به دست بیارم. می تونم تحقیق کنم. اگه اسیر شده باشه حتما اسمش در فهرست ارتش فدرال هست و اگه اسیر نشده باشه .. خب بهتر از این شک و تردیده. ولی اول باید قول بدین قسم بخورید و گرنه کاری براتون نمی کنم."
ملانی با صدای بلند گفت:" اوه شما چقدر مهربونین. چطور مردم می تونن این چرت و پرت ها رو درباره شما بگن؟" بعد ناگهان به گریه افتاد فکر می کرد با گفتن این حرفها چه توهین بزرگی به او کرده است، ازجانب دیگر اصلا مایل نبود یک مرد غریبه اورا در این شرایط ببیند. اسکارلت با قدم های سریع همراه با آجر داغ پیچیده در پارچه وارد شد و رت را دید که دست اورا در دست دارد ونوازش می کند.
رت به قول خود وفا کرد هیچ کس نمی دانست چه دستهایی را بکار انداخته بود. می ترسیدند سوال کنند. ممکن بود اورا متهم کنند که با یانکی ها ارتباط دارد. هنوز یک ماه نشده بود که رت اخباری با خود آورد. اخباری که اول آنان را خوشحال کرد ولی بعد اضطراب و ترس و اندوه به وجود آورد.
اشلی نمرده بود! مجروح شده بود و به اسارت درآمده بود. و پرونده ها نشان می داد که در راک آیلند ( Rock Island) قرارگاهی واقع در ایالت ایلی نوی زندانی است. ( Illinors) هیجان این خبر اول برایشان شادی آورد ولی بعد که آرام شدند به هم نگاه کردند و گفتند:" راک آیلند!" گویی می گفتند :" جهنم!"
همانطور که قرارگاه آندرسون ویل ( Andersonville) {پ: بازداشتگاه معروفی که در ایالت جورجیا قرار داشت و اسرای جنگ های انفصال در آن نگهداری می شدند بیش از 13000 نفر از شمالی ها به علت نامساعد و بروز بیماری های مهلک در سال 1864 و 1865 در این بازداشتگاه تلف شدند فرمانده بازداشتگاه " سروان هنری ویرز" بعد از خاتمه جنگ در دادگاه نظامی محاکمه و اعدام شد. این قرارگاه اکنون پارک ملی است. - م}
برای شمالی ها وحشت آفرین بود راک آیلند هم برای جنوبی ها حکم جهنم را داشت و قلب هرجنوبی که خویشاوندی در آنجا داشت از شنیدن نام آن می لرزید.
لینکن از مبادله اسرا خودداری کرده بود زیرا می دانست که تعدادی اسرای شمال در جنوب زیاد است و فراهم کردن پوشاک و خوراک فشار سنگینی به حکومت کنفدراسیون وارد می کند و موجب تضعیف آن می شود هزاران هزار کت آبی در بازداشتگاه آندرسون ویل زندانی بودند که اکثر آنان زخمی و بیمار بودند و لوازم پزشکی و دار و نوار زخم بندی در اختیار نداشتند قرارگاه راک آیلند از آن هم بدتر بود و مجروحان و بیماران جنوبی در آن مکان وحشت آور مثل شپش روی هم ریخته بودند و فریادرسی نداشتند آنچه ارتش جنوب به اسرای یانکی میداد همان جیره جنگی سربازی بود چربی خوک و لوبیای خشک. در قرارگاه آندرسون ویل یانکی ها مثل پشه و مگس دسته دسته می مردند. گاهی تعداد تلفات به یکصد نفر در روز می رسید. این اخبار که به شمال می رسید یانکی ها نیز در سخت گیری ها می افزودند و راک آیلند در واقع به مرکز قصابی سربازان جنوب شهرت یافته بود غذا حتی به اندازه جیره جنگی هم نبود یک پتو برای سه نفر می دادند و علاوه بر سفاکی ها و شکنجه ها بیماری هایی چون ذات الریه و آبله و حصبه سربازان بی دفاع را چون برگ خزان بر زمین می ریخت راک آیلند به قرارگاه طاعون زده شهرت یافته بود سه چهارم سربازان جنوبی که در این بازداشتگاه اسیر بودند هرگز بازنگشتند.
و اشلی در آن مکان پرهراس بود! زنده بود اما مجروح بود. در راک آیلند بود و برف در ایلی نوی بسیار سنگین می بارید و اشلی در زمستان به آنجا رفته بود شاید تاکنون از جراحت مرده بود. شاید آبله گرفته بود.آیا ذات الریه داشت، بدون پتویی که رویش بکشد؟
ملانی می گفت:" اوه سروان باتلر راهی وجود نداره که شما... شما نفوذتونو به کار بندازین تا بلکه بشه اونو مبادله کرد؟"
" آقای لینکلن که خیلی رحیم و عادل است، همون که برای پنج تا پسر خانم بیکسبی ( Bixby) گریه می کنه دیگه اشکی نداره ه برای هزاران یانکی که دارن تو آندرسون ویل می میرن بریزه" رت این را گفت و ادای گریستن را در آورد :" اصلا اهمیت نمی ده اگه همشون هم بمیرن باز هم ککش نمی گزه.فرمان صادر شده. مبادله ای در کار نیست. من.. من قبلا به شما نگفتم خانم ویلکز شوهر شما یک دفعه شانس داشته که از اونجا بیرون بیاد ولی امتناع کرده"
romangram.com | @romangraam