#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_198


به نجوا گفت:" منو ببوس برای خداحافظی منو ببوس"

دستهای اشلی به آرامی پیش آمد. اشتیاقی در صورتش دیده شد. هیجانی توصیف ناپذیر بود حسی سرکش؛ لحظه ای بعد اسکارلت تنشی در عضلات او حس کرد. به سرعت کلاه خود را به زمین انداخت و دست های اورا از گردن خود جدا کرد.

" نه اسکارلت نه" با صدای آرامی گفت:" نه" مچ دستش را چنان می فشرد که احساس درد می کرد.

اسکارلت با صدای خفه ای گفت:"دوستت دارم همیشه دوستت داشتم. هیچ کس دیگه ای رو دوست ندارم. من با چارلی ازدواج کردم که فقط ... فقط تورو اذیت کنم اوه اشلی خیلی دوستت دارم و می خوام قدم به قدم تا ویرجینیا بیام که در کنارت باشم! برات غذا بپزم چکمه هاتو واکس بزنم و اسبت رو تیمار کنم... اشلی بگو دوستم داری! من بقیه عمرمو به همین امید سرمی کنم!"

اشلی دوباره خم شد و کلاهش را برداشت در یک لحظه اسکارلت صورتش را دید غمگین ترین صورتی که تا به حال دیده بود درد فراق از آن خوانده می شد. شادی عشق روی صورتش ثبت شده بود و آشکار بود که این شادی با شرم و ناامیدی در جدال است.

با صدای گرفته ای گفت:" خداحافظ"

در باز شد و ناگهان تند باد سردی به درون ریخت و پرده هارا تکان داد. اسکارلت می لرزید و نگاه از او برنمی داشت اشلی به سوی درشکه می دوید دسته شمشیرش در آفتاب ناتوان زمستان می درخشید و ریشه های حمایلش با خودنمایی تمام می رقصید.

فصل شانزدهم



ژانویه و فوریه 1864 گذشت. پر از باران و بادهای سرد با ابرهای سیاه ماتم واندوه. علاوه بر شکست های گتیس برگ و ویکس برگ قلب خط دفاعی جنوب هم درهم ریخته و عقب نشسته بود. بعد از نبردهای سخت تقریبا تمام تنسی در دست واحدهای شمال بود. ولی علی رغم این شکست های جبران ناپذیر روحیه جنوب هنوز پابرجا بود. راست بود تقدیر شوم جای امیدوهای شادی بخش را گرفته بود اما هنوز مردم نور امیدی در میان ابرهای تیره می دیدند یانکیها بعد از پیروزی در تنسی به قصد پیشروی در جورجیا حملات خود را آغاز کرده بودند اما بشدت عقب نشسته بودند.

اینجا شمالی ترین نقطه ایلت در چیکامائوگا ( Chickamauga) جنگ بزرگی در جریان بود و برای اولین بار این درگیری ها در خاک جورجیا واقع شده بود. یانکی ها چاتانوگا ( Chattanooga)را تصرف کرده بودند و از گذرگاه های کوهستانی وارد جوجیا شده بودند اما با خسارت های سنگین عقب رفته بودند.

romangram.com | @romangraam