#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_194
با قدم های آرام پایین آمد. مهمیزش صدا می کرد. اسکارلت صدای برخورد شمشی با چکمه را تشخیص می داد وقتی قدم به ایوان گذاشت چهره اش غم زده و تاریک بود سعی داشت خنده خود را حفظ کند ولی چهره اش نشان می داد که مردی است که از یک جراحت ابدی رنج می کشد اسکارلت وقتی اورا دید از جای برخاست. با تحسین به قامتش می نگریست. در نظر او جذاب ترین سرباز جنوب بود . جلد اسلحه کمری درازش و کمربند پهنش برق می زد مهمیز و نیامش جلای خاصی گرفته بود. همه را عمو پیتر با دقت برق انداخته بود. کت تازه اش زیاد چسب بدنش نبود زیرا خیاط عجله کرده و برش پارچه را به درستی انجام نداده بود. این کت تازه اصلا با شلوار کهنه قهوه ای رنگش مناسبتی نداشت. چکمه های کهنه ا هم چند لک بزرگ داشت. با وجود این اگر در لباس نقره ای نبرد هم خود رامی آراست در نظر اسکارلت اینقدر جذاب نبود.
التماس آمیز گفت:" اشلی میشه تا ایستگاه بیام؟"
" نه خواهش می کنم پدر و دخترها هستن. به علاوه من ترجیح میدم اینجا با تو خداحافظی کنم نمی خوام توی ایستگاه از سرما بلرزی. اینجا بهتره خاطره ش بهتر توی ذهن آدم می مونه"
اسکارلت بلافاصله تصمیمش را عوض کرد اگر هانی و ایندیا اورا همراه اشلی می دیدند هرگز اجازه نمی دادند که یک لحظه بااو تنها بماند.
گفت:" باشه نمیام ببین هدیه ای برات دارم"
محجوبانه اورا می نگریست حالا زمان دادن هدیه بود. بسته را باز کرد. حمایل زرد رنگ درازی بود. از ابریشم چینی که ریشه های ضخیمی داشت چند ماه قبل رت یک شال زرد رنگ ابریشمی از هاوانا برایش آورده بود و اسکارلت با حوصله تمام گلدوزی های آن را شکافته بود و از آن حمایلی ساخته بود.
" اوه اسکارلت چه قشنگه! خودت درست کردی؟ پس هزار بار بیشتر برام ارزش داره. بیا امتحانش کن. پسرها وقتی این کت تازه رو با این حمایل قشنگ ببینند از حسادت دق می کنن می دونم چه حالی می شن"
اسکارلت با دستهای لرزان حمایل را مرتب کرد و دنباله اش را دور کمر او گره زد . این کت ممکن بود هدیه ملانی باشد ولی زیبایی آن از این حمایل است هدیه ای است که هروقت در صحنه نبرد به آن می نگرد خاطره اورا به یاد می آورد. کمی عقب رفت و با غرور به قامتش نگریست. با خود فکر می کرد که حتی " جب استوارت" هم با آن حمایل معروفش نمی تواند جذابیت شوالیه محبوب اورا داشته باشد.
اشلی درحالی که با انگشتانش ریشه های کلفت آن را لمس می کرد گفت:" خیلی قشنگه ولی من می دونم که تو یکی از لباس ها یا شال هاتو خراب کردی که اینو درست کنی چنین کاری می کردی اسکارلت پیدا کردن چیزهای قشنگ این روزها خیلی سخته."
" اوه اشلی می خواستم..."
می خواست بگوید:" اگر قبول می کردی قلبم را برایت پاره می کردم و از آن برایت لباس می دوختم" ولی نگفت:" من هرکاری برات می کنم!"
romangram.com | @romangraam