#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_185


تشنجی ناگهانی سراپای اسکارلت را فراگرفت و مثل یک گربه خشمگین ناگهان به سویش کمین رفت بدترین کلمات را آماده می کرد که بگوید اما اشاره دست رت اورا وادار به سکوت نمود.

با صدای بلند گفت:" آمدم به خانمها بگویم که اولین فهرست کشته شدگان آماده شده من الان از سرفرماندهی میام"

همهمه ای میان آنان که نزدیک بودند و صدایش را می شنیدند افتاد و جمعیت به حرکت درآمد که با عجله خود را به سرفرماندهی در خیابان وایت هال برساند.

رت روی زین بلند شد و دستش را بلند کردو با صدایی رسا گفت:" نروید. فهرست به هردو روزنامه فرستاده شده زیرچاپه هرجا هستید باشید!"

ملانی اشک می ریخت به طرف رت برگشت و گفت:" اوه سروان باتلر لطف کردین که به ما گفتین کی فهرستها بیرون میاد؟"

" زیاد طول نمیکشه خانم تقریبا نیم ساعت پیش اونارو فرستادن به روزنامه سرگردی که مامور این کار بود نمی خواست اونارو در اختیار مردم بذاری می ترسید عمارت سرفرماندهی رو روی سرش خراب کنن آه نگاه کنین!"

پنجره اداره روزنامه باز شد و دستی بیرون آمد و لیست بلند بالایی که هنوز مرکبش خشک نشده بود بیرون آورد. مردم هجوم بردند و در اندک زمانی فهرشت کشته شدگان چند پاره شد هرکس سعی می کرد قطعه ای را که به دست آورده با صدای بلند بخواند بقیه دورش حلقه زدند.

رت به سرعت پیاده شد و افسار را ب دست عمو پیتر داد و گفت:" بگیرش" آنها فقط شانه های سنگین و پهن او را می دیدند که بر جمعیت سوار بود و پیش می رفت و همه را باخشم و شدت کنار می زد. چند دقیقه برگشت چند نسخه به دست داشت به ملانی داد لباس سفیدش در اثر برخورد با جمعیت و دستهای کثیف آنان به کلی چرک شده بود. نسخه های دیگر را نیز بین خانم مری ودر و دخترهای مک لور السینگ مید ودیگران توزیع نمود.

" زود باش ملی" اسکارلت در حالی که احساس می کرد قلبش به دهانش آمده عرق ریزان می دید که دستهای ملانی به شدت می لرزد و قادر به خواندن نیست.

ملی آهسته گفت:" بگیرش" و اسکارلت فهرست را گرفت .وز. وز کجاست؟ آه در آخر فهرست " وایت" می خواد و صدایش می لرزید " ویلکینز... وین... زیولون... آه ملی اسمش نیست! اسمش نیست! اوه خدایا شکرت، عمه جون ! ملی نمکو بده نگهش دار ملی"

ملانی از شادی به شدت اشک می ریخت سر عمه را بالا آورد و نمک را زیر بینی اش گرفت اسکارلت از خوشحالی زن چاق و پیری را که کنارش ایستاده بود بغل کردو بوسید اشلی هنوز زنده بود حتی زخمی هم نشده بود خدای بزرگ او را حفظ کرده بود! چه خوب!

romangram.com | @romangraam