#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_182
کریسمس سال 1862 برای آتلانتا و تمام جنوب شادمانه ترین ایام شمرده می شد ارتش کنفدراسیون پیروزی های درخشانی در جبهه فردریکزبورگ ( Fredericksbourg) { پاورقی: این نبرد بین نیروهای جنوب و شمال در تاریخ دسامبر 1862 آغاز شد و 5 روز طول کشید صحنه نبرد منطقه فردریکزبورگ واقع در ایالت ویرجینیا بود ژنرال برون ساید فرمانده نیروهای شمال ترانست ارتباط رابرت لی و ارتش اورا با ریچموند قطع کند ولی به دستور لی ارتش تماما به ارتفاعات مشرف به فردریکزبورگ منتقل شد در این جنگ 75000 جنوبی در مقابل 120000 شمالی می جنگیدند نبوغ نظامی ژنرال لی و اشتباهات مکرر ژنرال برون ساید سرانجام جنگ را پس از 5 روز به نفع ارتش جنوب خاتمه داد و سربازان شمالی عقب نشستند و 12000 کشته برجای گذاشتند تلفات جنوبی ها 5000 نفر بود. بعد از این شکست آبرهام لینکن برون ساید را از فرماندهی ارتش پوتوماک معزول کرد و ژنرال هوکر را به جای وی منصوب نمود -م} به دست آورده بود و یانکی ها هزاران کشته ومجروح بر جای نهاده بودند. در آن فصل همه شاد بودند و تعطیلات نشاط انگیزی را می گذراندند شادی از آن جهت که ورق داشت به نفع جنوب بر می گشت نفرات ارتش جنوب اینک همگی جنگجویانی دلیر بودند و فرماندهانشان غیرت و شجاعت خود را به اثبات رسانده اطمینان داده بودند که ارتش شمال با شروع بهار بکلی از پای خواهد افتاد
بهار آمد و جنگ دوباره شدت گرفت. در ماه مه جنوبی ها باز هم پیروزی بزرگ دیگری در چانسلورزویل ( Chancellorsville) { پاورقی: نبرد بزرگی بود که بین نیروهای شمالی به فرماندهی ژنرال جوزف هوکر و ارتش جنوب به فرماندهی ژنرال جکسون ( دیوار سنگی) در ویرجینیا در حدود ارتفاعات ماری درگرفت شمالی ها 118000 نفر بودند و در مقابل آنها جنوبی ها با 60000 نفر قرار داشتند هوکر به ژنرال سجویک که فرماندهی 1/3 از نیروهای شمال را داشت دستور داد شبانه در تاریخ 2 مه 1863 به سپاهیان جکسون حمله کند جکسون با نمایشی عجیب آنان را فریفت. ابتدا عقب نشینی کرد ولی از نیمه راه بازگشت و شمالیان را در دام انداخت هوکر فکر می کرد که با ژنرال لی می جنگد در صورتی که لی در آن نبرد حضور نداشت و جکسون از جانب او اردوگاه جانسلورزویل را رهبری می کرد در روزهای 3 و 4 و 5 مه اوضاع به هوکر سخت شد و او به ناچار با 17000 کشته عقب نشینی کرد تلفات جنوبی ها 12500 نفر بود با این پیروزی لی راه خود را به سمت شمال و اردوگاه گتیس برگ گشود. -م} کسب کردند جنوب سرمست از غرور می غرید.
نزدیک مرز جورجیا یک گروهان کوچک با نیروهای کنفدراسیون درگیر شد و از پای درآمد. مردم می خندیدند و دست به پشت هم می زدند و می گفتند:" بله آقا وقتی پیرمردی مثل ناتان بدفورد فورست ( Nathan Bed ford Forrest) جلوی این بدبخت ها دربیاید آنوقت بهتر معنی شکست را می فهمند." در اواخر آوریل سرهنگ استرایت ( Colonel Streight) همراه با 1800 نفر از نیروهای سوار نظام از مرز گذشتند و به جورجیا تاختند و یکراست به سمت شهرکی به نام روم واقع در شصت مایلی شمال آتلانتا آمدند. آنان می خواستند راه آهن آتلانتا را که به تنسی می رفت وبسیار مهم تلقی می شد قطع کنند و سپس به آتلانتا بتازند و تاسیسات حیاتی را ویران کرده انبارهای مهمات را از میان ببرند و در واقع آن شهر کلیدی و مهم کنفدراسیون را تسخیر کنند.
این حمله سخت جشارت آمیز می نمود و ممکن بود برای جنوب خطرات بزرگی به بار آورد. اما فورست ناگهان برآشفت و با تعدادی محدود یک سوم مهاجمین - آن هم چه مردان و سوارانی - به مقابله آنها رفت و قبل از آنکه آنها بتوانند به روم دست یابند شب و روز بر آنان تاخت و بالاخره تمام آنها را به اسارت گرفت.
در همان هنگام که خبر پیروزی جانسلورزویل به آتلانتا رسید مژده این موفقیت هم دریافت شد و شهر ناگهان از صدای شادی و ولوله و هیجان مردم به لرزه افتاد. فتح جانسلورزویل واقعا حادثه مهمی بود اما اسارت آن سواران یانکی بیشتر از پیش مایه تمسخر و خنده قرار گرفت.
آتلانتا می خندید و می گفت:" نه آقا بهتره اینها خودشونو مسخره نکنن و با پیرمرد جهان دیده ای مثل فورست در نیوفتند" و این داستانها دهان به دهان می گشت.
مدی که بر وفق مراد جنوب برخاسته بود توانمند و پرقدرت می نمود و با سیلابهای نیرومند خود مردم سر راه را می رویید. آری حقیقت داشت. یانکی ها تحت فرماندهی ژنرال گرانت ( ULYSSES SIMPSON GRANT) { پاورقی: ( 1822- 1885) فرمانده کل نیروهای شمال اهل ایالت اوهایو بود و در کنتوکی به مدرسه می رفت و از دانشگاه نظامی وست پوینت فارغ التحصیل شد. شروع موفقیت او از درجه سرهنگی بود که به فرماندهی تیپ داوطلبان ایلی نوی منصوب گردید و با ابراز لیاقت به ژنرالی رسید و با خدماتی که به ارتش شمال کرد عاقبت به مقام فرماندهی کل دست یافت. هنگامی که به این مقام رسید تردیدهایی وجود داشت. آیا می تواند در مقابل سردار بزرگ جنوبی رابرت لی کاری از پیش ببرد؟ اما او نشان داد که می تواند عاقبت هم او بود که با در هم شکستن جنوب به جنگ های انفصال خاتمه داد. بعد از 5 سال که از خاتمه جنگ می گذشت کاندیدای حزب جمهوری خواه برای ریاست جمهوری ایالات متحده شد و در 1869 به کاخ سفید رفت در اواخر عمر به سرطان گلو مبتلا شد و از همین مرض درگذشت از او خاطرات جنگ و خاطرات دوران سیاسی اش باقی مانده است -م}
از آغاز ماه مه شهر ویکس ویل را محاصره کرده بودند. حقیقت داشت که جورجیا یکی از دلیرترین و درخشان ترین فرزندان خود یعنی ژنرال ت.ر.ر. کوب ( T.R.R. Cobb) { پاورقی: ( 1813-1861) ازدلاوران ارتش جنوب بود که در جنگ های انفصال به درجه ژنرالی رسید اهل جورجیا بود و در وست پوینت درس خوانده بود. او فرمانده سوارانی بود که در فتح فردریکزبورگ شجاعت های فراوانی نشان داد و عاقبت هنگامی که تقریبا کار عقب راندن ژنرال برون ساید را به پایان می برد گلوله ای گلویش را شکافت و از اسب به زیر آمد و جان داد. -م} را در فردریکزبورگ از دست داده بود اما یانکی ها هم دیگر نمی توانستند شکستهایی چون فردریکزبورگ و جانسلورزویل را تحمل کنند مجبور بودند سر تسلیم فرود آرند و در نتیجه این جنگ موحش به پایان می رسید.
در روزها اول جولای شایع شد که رابرت لی اکنون در پنسیلوانیا می تازد. این خبر ابتدا شایعه ای بیش نبود اما نامه هایی رسید که صحت خبر را تایید می کرد. لی اکنون در خاک دشمن بود! لی جنگ را پیش می برد! این آخرین جنگ بود!
آتلانتا از هیجان دیوانه شده بود شادمانی و عطش داغ انتقام از در و دیوارش بالا می رفت شمالی ها اکنون دریافته بودند اینک چنگ به خاک آنان کشیده شده چه معنایی دارد. اکنون دریافته بودند که ویرانی مزارع دزدیدن اسب و گاو سوزاندن خانه ها زندانی کردن سالخوردگان و جوانان و گرسنگی زنان و کودکان چه بهایی دارد.
همه می دانستند که یانکی ها در میسوری، کنتوکی، تنسی و ویرجینیا چه کرده اند. حتی بچه ها می توانستند ترس و نفرتی را که یانکی ها در سراسر منطقه به وجود آورده بودند برای دیگران تعریف کنند. آتلانتا تقریبا پر از پناهندگانی بود که از شرق تنسی آمده بودند و داستان ها از رنج و بدبختی و آوارگی خویش داشتند در شرق تنسی هواداران حکومت ائتلافی جنوب بسیارکم بودند ودر اقلیت به سرمی بردند دست جنگ بر سرآنان نیز فرود آمده بود. ساکنین نواحی مرزی هم در امان نبودند جامعه افسار گسیخته ای به وجود آمده بودند که راهی برای مهار آن به نظر نمی رسید.همسایه همسایه را لو می داد و برادر برادر را می کشتو این پناهندگان آرزو می کردند که پنسیلوانیا یکپارچه آتش شود حتی بر جبین پیرترین زنان ناحیه نیز شادی انتقام آشکارا دیده می شد.
romangram.com | @romangraam