#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_179




* * *



روز بعد اسکارلت با دهانی پر از سنجاق سر، شانه به دست در مقابل آینه ایستاده بود و سعی داشت گیسوانش را مثل می بل مری ودر که تازه از دیدار شوهرش از ریچموند بازگشته بود درست کند. این مدل مو به تازگی در پایتخت مد شده بود و غوغایی به راه انداخته بود. اسمش را " گربه موش خانگی، موش صحرایی " گذاشته بودند. می بل گفته بود درست کردنش هم چندان آسان نیست باید فرق از وسط باز شود و از هرطرف سه لوله داشته باشد بزرگترین لوله ها که در کنار گوش قرار می گیرد اسمش " گربه" است درست کردن " گربه" و " موش صحرایی" برای اسکارلت سخت نبود ولی " موش خانگی" مشکل بود و سنجاق به خود نمی گرفت زود درمی رفت و همه چیز را خراب می کرد. با وجود اینکه عصبانی بود سعی داشت سرش را همانطور که می بل گفته بود درست کند چون رت قرار بود شام به منزل آنها بیاید او همیشه در مورد لباس و مو بسیار حساس بود و ممکن بود ایراد بگیرد.

در همان حال که با گیسوان خود در کشمکش بود و عرق از پیشانی اش می ریخت صدای دویدن کسی را روی پله ها شنید با خود گفت:" این ملانی است که از بیمارستان بازمی گردد ولی صدای پا تندتر از همیشه بود مثل اینکه پله ها را دو تا یکی می کرد با دهان پر از سنجاق لحظه ای ساکت ایستاد حدس زد باید حادثه ای اتفاق افتاده باشد چون ملانی همیشه مثل زنان سالخورده با تانی قدم برمی داشت.

به طرف در رفت و آن را گشود. ملانی خود را به درون اتاق انداخت چهره ای برافروخته داشت و ترس از آن آشکار بود مثل بچه هایی که کار بدی می کنند ترسیده بود.

اشک روی گونه هایش دیده می شد کلاه از گردنش آویخته بود و حلقه های دامنش تعادل نداشت. به شدت چیزی را در دست می فشرد رایحه عطر ارزان قیمت در فضای اتاق پر شد.

" اوه اسکارلت" فریادی زد و در را بست و خود را روی تخت انداخت:" عمه خونه اس؟ نیامده؟ اوه خدارا شکر! اسکارلت اونقدر ترسیدم که دارم میمیرم تقریبا غش کردم اسکارلت عمو پیتر می خواد به عمه پیتی بگه!"

" چی رو بگه؟"

" این که من داشتم داشتم با اون خانم... خانم" با دستمال خودش را باد زد." خانم موقرمز که اسمش بل واتلینگه حرف میزدم!"

" چی؟ ملی!" اسکارلت همانطور حیرت زده به او خیره ماند.

romangram.com | @romangraam