#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_99
من به خاطر یادگار مادرم از زندگی خودم دست کشیدم تا تهش اینجا رو دوباره به اسم خانواده خودم کنم.
یک نصیحت از کسی که ازش متنفری، هیچ وقت بخاطر یک غریبه که تازه تو این دنیا نیست با خانواده ات اون طوری تا نکن، اگه یک اتفاقی می افتاد که تو اشتباه کرده بودی مادر و پدرت تا آخر پشت بودن و حمایتت می کردن ولی یک غریبه اینکا رو نمی کرد.
اونا زندگی تو ان یا یک غریبه؟
حالا باز هم خودت می دونی، من از دست دادم و می دونم تو بخوای این طوری ادامه بدی یا نه به عهده خودته!
مات نگاهش کردم.
راستین و این حرفا؟ بعید بود واقعا بعید بود!
از کنارم بلند شد، دست هاش رو توی جیب شلوارش فرو کرد و بدون این که بهم نگاه کنه گفت:
الان برو خونه، فردا می آم دنبالت می ریم همون جایی که گفتم.
نمی خواستم مخالفت کنم چون خودم واقعا می خواستم ترک کنم.
سرم رو تکون دادم و با گفتن باشه از اونجا بیرون رفتم.
به محض بیرون رفتنم موبایلم رو در آوردم و شماره کیمیا رو گرفتم که بعد از چند بوق جواب داد:
جانم؟
-الو کیمیا می گم یک بار دیگه توی ماشینت رو نگاه کن، شاید یک جا افتاده باشه.
تقریبا نالید:
دنا توروخدا بی خیال! تا الان ده بار گفتی نگاه کن منم نگاه کردم بخدا نیست!
با حرص یک پام رو به زمین کوبیدم و زیر لب گفتم:
پس کجاس این لعنتی؟
ولوم صدام رو بالاتر بردم:
خیلی خب حتما یک جایی افتاده.
کیمیا نفس کلافه اش رو بیرون داد:
من که می دونم خیالت این طوری راحت نمی شه بیا خودت ببین.
لبخندی روی لب هام نشست و جواب دادم:
ممنون می بینمت.
-میبینمت.
لبم رو گاز گرفتم و به سمت ماشینم رفتم و سوارش شدم.
همین الان می رفتم خونه کیمیا بهتر بود چون مطمئنا شب از درد می مردم!
از یک طرف هم حرف های راستین بدجور ذهنم رو درگیر کرده بود، اگه یک وقت از دستشون می دادم؟
پشیمون نمی شدم؟ چرا خیلی پشیمون می شدم!
شایان که رفته با این رفتار من که برنمی گرده.
مقصر اصلی کسی بود که با ماشینش بهش زده بود نه خانواده ی من.
شاید به قول بابا هیچ کسی بد بچشو نمی خواد و نمی ذاره با یک پسر دیگه فرار کنه!
من تا الان داشتم با کسایی که تقصیر چندانی نداشتن مثل قاتل ها رفتار می کردم جای اینکه برم دنبال قاتل واقعی.
****************************************************
نیست که نیست.
کیمیا شونه ای بالا انداخت و دست به سینه گفت:
من که بهت گفته بودم.
کلافه در ماشین رو بستم، پوفی کشیدم و بهش تکیه دادم که کیمیا گفت:
خب برو یکی عینش رو بخر.
romangram.com | @romangraam