#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_96
بعدم خواستم برم که بازوم رو محکم گرفت و غرید:
منو سگ نکن، هرچی همراهته بده.
وقتی دید حرکتی نمی کنم داد زد:
د یالا.
لبم رو گاز گرفتم و با صدای ارومی گفتم:
فقط همین همراهم بود.
پوفی کشید و با خشم نگاهم کرد:
اینارو از کجا می گیری؟
چند وقته این غلطو می کنی؟
نفس عمیقی کشیدم:
من نمی کردم شایان بهم تزریق می کرده، من هم...
با حرص بین حرفم پرید:
توی احمقم نتونستی تحمل کنی رفتی کشیدی نه؟
بهت گفتم این ها رو از کدوم جهنمی می گیری؟
-شایان بهم آدرس یک پسرِ رو داد منم از اون گرفتم.
نمی دونم چرا داشتم به سوالاش جواب می دادم!
شاید انقدر دست پاچه شده بودم که یادم رفته بود به اون ربطی نداره.
یهو به طرفم خیز آورد و من رو به دیوار چسبوند که چون ناگهانی بود ترسیدم و کمی چشم هام گرد شد و بهش نگاه کردم.
صورتش سرخ شده بود چشم هاش قرمز.
اون چرا به معتاد شدن من همچین عکس العملی نشون می داد؟
با صدای خشنش به خودم امدم:
بازم از این زهر ماری داری؟ سرنگش کو؟
عزمم رو جمع کردم:
به تو چه!
واسه چی تو کارای من دخالت می کنی؟
بکش کنار ببینم!
و با دست هلش دادم و خواستم برم که دوباره بازوم رو گرفت و منو محکم تر به دیوار کوبید؛ جوری که حس کردم کمرم خورد شد!
با صدای بلندی فریاد کشید:
با عصاب من بازی نکن دنا!
یهو دیدی همین جا یکی خوابوندم زیر گوشت!
اخم هام رو در هم کردم و مثل خودش صدام رو بلند کردم:
غلط می کنی! به چه حقی؟ پدر و برادرمی؟
با دستش چونم رو سفت گرفت و غرید:
نیستم، ولی تاثیر من تو زندگیت بیشتر از اوناست!
تو هر هچلی می افتی من تهش نجاتت می دم!
انگار این یکی ام تهش به منختم شده!
-من ازت کمکی نخواستم تو خودتو می ندازی وسط.
پوزخندی زد:
romangram.com | @romangraam