#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_95

باید مثل من درد بکشی.

وقتی به پارک رسیدم پام رو روی ترمز گذاشتم و وارد پارک شدم.

دیگه نزدیک شدن به راستین رو بی خیال شده بودم‌ چون همه چیز رو فهمیده بودم دیگه چیزی نمونده بود که بخوام با نزدیک شدن بهش بفهمم.

پوفی کشیدم و با قدم های تند سمت اون اتاق رفتم.

بدون در زدن واردش شدم، راستین که سرش پایین بود و روی تخت نشسته بود با شنیدن صدای در اخم‌ هاش رو درهم کرد و سرش رو بالا آورد:

خونه باباته مگه کله می کنی می آی تو!

بدون مقدمه چینی پرسیدم:

گردنبندم پیش توِ؟

-چه گردنبندی؟

-همونی که روش اسم شایان نوشته بود، از اون روز به بعد نیستش.

با لحن بی تفاوتی گفت:

من چه می دونم سراغ گردنبند خودتو از من می گیری؟

برو بگرد ببین چه جهنمی انداختیش.

از روی تخت بلند شد و به سمتم اومد، رو به روم ایستاد و یک تای ابروش رو بالا انداخت و گفت:

واسه این تا اینجا اومدی؟

از پشت تلفنم‌ می‌پرسیدی همین جواب رو می گرفتی.

گوشه ی لبم بالا رفت و جواب دادم:

حتما خیلی مهم بود که وادارم کرد تا اینجا بیام.

-شاید.

دیگه جوابی ندادم پس گردنبندم کجا بود؟

حتما جایی بین راه افتاده تو ماشین کیمیا هم که نبود!

همون طور در فکر غرق بودم که با شنیدن صدای راستین بهش ‌نگاه کردم:

اونجا بودی کاری که باهات نکرد؟

یعنی بلایی سرت نیاورد؟

فکرم سمت هروئین کشیده شد نمی تونستم بگم‌ معتادم کرد که!

چهره ی عادیم رو حفظ کردم و جواب دادم:

نه.

بهتر بود یک بار دیگه از کیمیا می خواستم ماشینش رو بگرده، شاید خوب ندیده بود.

با این فکر دست توی جیبم کردم و موبایلم رو در آوردم که همراه با اون مواد هم پایین افتاد.

با افتادنش توجه راستین هم بهش جمع شد و قبل این که من دست به کار شم پلاستیک کوچیکش رو توی دستش گرفتک خیره به مواد با اخم غلیظی غرید:

دنا این کوفتی چیه؟



با اینکه کمی دست پاچه شده بودم اما جسارتم رو حفظ کردم:

راستین اونو بدش به من.

با عصبانیت به سمتم‌ اومد و داد زد:

دختره ی احمق تو هروئین می کشی؟

هیچ می دونی عوارضش چیه بی مغز؟

ساکت نگاهش کردم، هیچ حرفی نداشتم‌ بزنم خواستم بگم به تو چه که با عصبانیت غرید:

هرچی از این کوفتی همراهته بده من.

-به تو ربطی نداره.

romangram.com | @romangraam