#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_85

کیمیا سری تکان داد و با سرعت به سمت ماشین رفت و‌ پشت آن نشست.

داستین که از رفتن او مطمئن شد با عصبانیت غرید:

بنال شایان، بنال تا نزدم دهنتو سرویس نکردم! بهت می گم دنـــا کــجــاســت؟

از صدای داد او لحن شایان هم جدی شد و جواب داد:

به تو ربطی نداره، به تو چه! پدر و برادر نداره تو افتادی دنبالش؟

چیکارشی؟

قبل از این که اون ها بیوفتن دنبالش من پیداش کردم و تحویلش دادم!

خوب گوش کن ببین چی می گم؛ اگه بلایی سر اون دختر آورده باشی روزگارتو سیاه می کنم شایان.

یا جاش رو می گی یا...

خنده ی عصبی کرد و عجولانه بین تهدید هایش پرید:

مثلا می خوای چه غلطی بکنی؟

پوزخندی زد، به سمت ماشین رفت، در شاگرد رو باز کرد و همان طور که در را می بست گفت:

می خوای بدونی؟

مثلا الان خواهرت شیرین تو دست های منه، اگه جای دنا رو بهم نگی منم حساب کارو با این دختر چشم آبی تموم می‌کنم.

اخم های شایان در هم رفتند؛ باور نمی کرد که تک خواهرش بخواهد در دست های راستین باشد!

اصلا او خواهرش راچطور می شناخت؟

بنابراین باور نکرد:

دروغ می گی! حرفات رو باور نمی کنم، اگه راست می گی می خوام صداش رو بشنوم‌‌‌.

راستین در یک تصمیم ناگهانی دست آزادش را زیر شال دختر متعجب رو به رویش برد و محکم موهایش را کشید که صدای جیغ دردناک کیمیا به هوا رفت!

اشک در چشمانش حلقه زده و خواست چیزی بگوید که با دیدن چهره ی خشمگین راستین که با گذاشتن انگشت اشاره بر روی بینی اش به او اشاره می زد ساکت باشد دستش را زیر شالش برد و نگاه پر حرصش را از او گرفت.

شایان چند لحظه سکوت کرد از اینکه خواهرش در دستان او اسیر باشد می ترسید ولی هنوز هم نمی خواست باور کند بنابراین گفت:

دروغه، ممکنه صدای یک دختر دیگه باشه! اگه راست می گی عکس بده، باید ازش عکس بدی!

خیلی خب عکس رو که برات فرستادم آدرس رو بهم می دی، و اگر نه تو می دونی و خواهرت!

بعد تماس را قطع کرد که صدای جیغ کیمیا بلند شد:

مرتیکه ی وحشی! واسه چی موهامو می کشی؟

مگه سادیسم داری بی شعور؟

دیوونه ی...

راستین کلافه بین صحبت هایش آمد:

ده بس کن دیگه!

اون دوستت از تو خیلی قابل تحمل ترِه!

مثل تو جیغ نمی کشید، ترسو هم نبود!

اون همه بلا سرش آوردم جیغ میغ نزد مثل تو!

یک ذره جای جیغ کشیدن از اون مخت کار بکش! دارم کمکت می کنم اون دوستت رو پیدا کنی.



این طوری کمکم می کنی؟ با کشیدن موهام؟

با خونسردی کامل نگاهش را به جلو دوخت و با اخم جواب داد:

به صدای جیغ احتیاج داشتم، تو هم ماشالله دوزاریت یک مقدار کج می زنه، تا می خواستم بهت بگم جیغ بزن نقشه هدر می رفت که!

کیمیا خواست دهانش را باز کند و هرچه که می تواند بار او کند که یادش امد با او تنهاست و او می تواند هر بلایی سرش بیاورد!

پس سکوت را ترجیح داد، آب دهانش را آرام فرو داد و نگاه پر ترسش را از او گرفت.

راستین نگاه چپی به دخترک کرد، موبایلش را از جیب خود درآورده و شماره ی دوست خود مهدی را گرفت.

romangram.com | @romangraam