#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_83

آخ دنا آخ! ببین منو داخل چه دردسری انداختی! من امشب همون جا سکته می کنم!

مگه اونجا نیازی به جن و روح داره؟

اون مرتیکه خودش از صد تا جن و روح و امثال اون بدتره!

حداقل انشالله تا اونجا می رم دست خالی برنگردم!



مدت زیادی نگذشت که به مقصدش رسید.

از استرس و ترس کف دستانش عرق کرده و پاهایش بی حس شده بودند!

با ترس نگاهش را به تابلوی خاک خورده ای که سردرش قرار داشت دوخت و بعد با نگاهش همه جای آن منطقه را کاوید.

جز سیاهی چیز دیگری به چشمانش نمی خورد؛ زیر لب بسم الله ای گفت و از ماشین پیاده شد.

با ترس به سمت در رفت، با دست لرزانش در را به سمت جلو هل داد و با تردید قدمی به جلو برداشت.

دستش را در جیبش فرو کرد، موبایلش را در آورده و از نور‌ آن برای ایجاد روشنایی استفاده کرد.

اینجا از آن چیزی که فکر می کرد ترسناک تر بود!

دنا چطور می توانست راحت در اینجا رفت و آمد کند؟

تا چشم می چرخید درخت بود و چیز دیگری به چشمانش نمی خورد، حتی می ترسید نور موبایل را بالا بگیرد و با چیزی رو به رو شود و همان جا پس بیوفتد!

آب دهانش را با ترس فرو داد و فریاد کشید:

دنا...دنا اینجایی؟

ولی جوابی نشنید.

خواست دوباره نام دوست اش را صدا بزند که با صدای خش خش برگ ها از پشت سرش در جای خود متوقف شد.

انقدر ترسیده بود که هر لحظه فکر می کرد الان است که بر روی زمین بیوفتد و از هوش برود!

با فکر این که شاید دنا باشد سریعا به عقب برگشت و نور را بالا گرفت:

دنا تویی؟

ولی با دیدن چهره ی ترسناکی که در رو به رویش بود، جیغ بلندی کشید، دستش را بر روی چشمانش قرار داد و با صدایی که از فرط ترس لکنت گرفته بود و می لرزید گفت:

ب..ببین..من..ف.. فقط امدم دنبال دنا..خ.‌.خب؟

ا..اگه تو راستینی تورو جون عزیز ترینت اونو ا..از روی ص..صورتت بگیر!

-دنا اینجا نیست.

با شنیدن صدای مردانه ای به آرامی دست هایش را از روی چشم هایش برداشت.

با تردید به صورت آشنای رو به رویش نگاه کرد و با دیدن راستین نفس آسوده اش را بیرون فرستاد.

راستین با اخم خیره به دخترک ترسیده ی رو به رویش شد و با جدیت مردانه اش پرسید:

واسه چی اومدی اینجا دنبال دنا؟

مگه اینجا خونه خاله است که هی می رین می آین؟

عجب گیری کردیما!

کیمیا که حالا با دیدن راستین کمی از ترسش کم شده بود، جسارتش را جمع کرده و جواب داد:

فکر کردم شاید بازهم تو گرفتیش!

آخه یک هفته است خبری ازش نیست واسه همین.

یک تای ابرویش بالا انداخت و جواب داد:

وقتی پیداش نیست دلیل نمی شه اینجا باشه.

جای دیگه ای رو ندارین دنبالش بگردین؟

تا اونجایی هم که می دونم دوستت سابقه فرار زیاد داره، نترس بادمجون بم آفت نداره؛ دیر یا زود پیداش می شه!

-آخه ماشینش رو وسط ‌جاده خاکی پیدا کردن، موبایلش هم اونجا بود.

تو آخرین بار کی دیدیش؟

romangram.com | @romangraam