#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_69
نفس کلافه ام رو بیرون فرستادم و گفتم:
باشه کیمیا باشه، الان حاضر می شم!
و بدون اینکه بذارم چیز دیگه ای بگه تماس رو قطع کردم، دستم رو به سرم گرفتم و نفس عمیقی کشیدم و زیر لب زمزمه کردم:
اوف کیمیا اوف خودت داری می ری، منو چرا با خودت می بری؟
امشب مراسم ازدواج یکی از بچه های باشگاه بود با این که دعوت بودم اما حوصله نداشتم ولی کیمیا با هزار قسم و فلان قصد داشت من رو با خودش ببره که داره موفق هم می شه!
با این که اصلا راضی نبودم ولی دلم نمی اومد با این همه اصرار باز هم قبول نکنم. بنابراین جین سرمه ایم رو پام کردم و شومیز آبی رنگ آستین بلندی رو تن کردم، موهام رو هم بالای سرم جمع کردم و بدون هیچ آرایشی پالتوی مشکیم و شال همرنگش رو پوشیدم.
کفش ورنی مشکی رو هم پام کردم و به ساعت که نشون می داد پنج دقیقه به اومدن کیمیا مونده نگاه کردم.
با برداشتن موبایلم از اتاقم خارج شدم.
با دو از پله ها پایین رفتم و با دیدن مامان و دانیال که مشغول حرف زدن بودن بی توجه به دانیال رو به مامان گفتم:
مامان من دارم می دم عروسی فاطمه، کیمیا می آد دنبالم.
مامان لبخندی زد:
باشه گلم خوش بگذره مواظب خودت باش.
سری تکون دادم، از در سالن خارج شدم و دم در حیاط ایستادم که با دیدن شایان که به طرفم می اومد اخم هام رو درهم کردم، این چرا دست از سر من بر نمی داشت؟
دیگه مزاحمت های پی در پی و تهدید هاش داشتن دیوونم می کردن!
با لبخند گوشه ی لبش رو به روم ایستاد که با اخم و طلبکارانه گفتم:
باز چی می خوای؟
دست هاش رو توی جیبش کرد:
کجا تشریف می بری؟
-به تو چه!
اخمی کرد و تشر زد:
دنا!
قبل اینکه ادامه بده طلبکارانه جواب دادم:
چیه؟ تو چی از جون من می خوای پسر؟
از اینکه هر روز همه جا ریختت رو ببینم خسته شدم.
از جلوی چشم هام گمشو اگه یک بار دیگه فقط یک بار دیگه ببینمت به پلیس خبر می دم، فهمیدی؟برعکس تصورم لبخند عمیقی زد:
چیزی نمونده دنا، کاری میکنم تا آخر عمرت اسیر من بشی به پام بیوفتی و خودت دنبالم بیای دفعه ی بعدی که دیدمت برای همیشه مال منی، مال من!
خشم سرتاسر وجودم رو فرا گرفت، به طرفش خیز بردم، یقه اش رو توی دستم گرفتم و با خشم گفتم:
ببین منو تا نزدم دهنتو سرویس نکردم و با خاک یکسانت نکردم از اینجا گمشو!
فکر کردی کی هستی که هر زری که به ذهنت می رسه به زبون میاری؟
اول اون حرف های مفتت رو توی ذهنت مرور کن بعد تف کن بیرون.
من اگه دنا ام بمیرم هم به پای آدم آشغالی مثل تو نمی افتم، فقط یک بار دیگه ببینم پشتم راه افتادی و تعقیبم می کنی زندگیت رو به گند می کشم!
ولی اون فقط با پوزخند نگاهم می کرد و حتی تلاشی برای اینکه دستم رو از روی یقه اش برداره هم نمی کرد!
با صدای کیمیا با خشم یقه اش رو ول کردم و به عقب رفتم:
دنا چی شده؟ مشکلی هست؟
نگاه خشمگینم رو از شایان برداشتم، به طرف کیمیا رفتم و گفتم:
فعلا نه، تا دیر نشده بریم.
و خودم در ماشین رو باز کردم و سوار شدم.
کیمیا هم با تردید نگاهمون کرد و در راننده رو باز کرد، سوار شد و پرسید:
چه خبره دنا؟ این پسرِ چرا همش سر راه تو ظاهر میشه؟
آرنجم رو لبه ی پنجره قرار دادم، کلافه و همونطور که بیرون رو نگاه کردم جواب دادم:
romangram.com | @romangraam