#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_215
ابروهام رو بالا انداختم، گزینه ی تماس رو فشردم و موبایل رو در گوشم قرار دادم؛ بعد از خوردن چند بوق صدای ظریفی درون موبایل پیچید:
انقدر زود دلت برام تنگ شد؟
با بهت ابروهام رو بالا انداختم، این صدای ظریف زنونه اصلا حس خوبی بهم نمی داد!
دل تنگی؟ اونم راستین برای این دختر؟
ابروهام رو در هم کردم و گفتم:
با کی تماس گرفتم؟
چند لحظه سکوت کرد و حرفی نزد، انگار انتظار نداشت که صدای من رو بشنوه!
یک تای ابروم رو بالا انداختم:
سوالم جواب نداشت؟
به خودش امد و سعی کرد موضع خودش رو حفظ کنه:
تو به من زنگ زدی، من باید بگم کی ام؟
با حرص دستم رو مشت کردم:
تو حرف از دل تنگی می زنی! اون هم خطاب به یک مرد متاهل!
سکوت کرد که با خشم موبایل رو قطع کردم و روی اپن کوبیدمش، باید راستین می اومد و تکلیف من رو روشن می کرد!
وجود این دختر و شماره اش رو توی موبایلش همه و همه رو باید بهم توضیح می داد.
با حرص دستم رو به سرم گرفتم و چشم هام رو بستم، انگار یک لحظه خوشی ام به من نیومده!
با صدای راستین که صدام میزد با حرص به طرفش برگشتم، همونطور که با حوله سرش رو خشک می کرد پرسید:
چی شده دنا؟ انگار آشفته ای!
با خشم موبایلش رو گرفتم و به سمتش برگشتم:
ازت پرسیدم اون تماس کی بود گفتی مهم نبود، زنگ می زنم می بینم یک زن حرف از دل تنگی می زنه! این یعنی چی؟
با اخم نگاهم کرد و دستش رو پایین آورد:
تو گوشی منو چک می کنی؟
الان این مهم بود؟ واقعا مهم بود؟
با خشم صدام رو بلند کردم:
الان موضوع بحث ما اینه؟
دارم ازت می پرسم اون دختر کی بود؟!
پلک هاش رو روی هم گذاشت و آروم زمزمه کرد:
شیرین، شیرین بود.
اسمش رو زیر لب زمزمه کردم، اسمش برام آشنا بود اما یادم نمی اومد کجا شنیدم!
با همون خشم ولی با ولوم صدای پایین تری گفتم:
شیرین کیه؟
-خواهر شایان، همونی که برای پیدا کردن تو تهدیدش کردم.
الان می فهمیدم کی رو میگفت! اما این دختر با راستین چه کاری می تونست داشته باشه؟
اصلا یهو از کجا پیداش شد؟
نفس عمیقی کشیدم:
با تو چی کار داره؟
کمی جلو تر امد و بهم نزدیک تر شد:
داستانش طولانیه دنا، الان نمی خوام و نمی تونم بهت بگم.
سعی داشت من رو دیوونه کنه؟
romangram.com | @romangraam