#بلای_جانم
#بلای_جانم_پارت_214


ابروهاش رو بالا انداخت و با صدای آرومی‌ گفت:

الان نمی شه، تو حالیت نیست داری چی می‌ گی!

بذار بعدا حرف می زنیم.

سپس خواست از کنارم رد بشه که بازوش رو گرفتم و نگهش داشتم:

اگه تا شب اون کلید رو بهم ندی، می رم و اونجارو هرطور که شده باز می کنم، وقتی می گم باید بفهمه یعنی باید بفهمه اوکی؟

با خشم نگاهم کرد:

داری اشتباه می کنی راستین! پشیمون می شی!

اون دختر دیگه حتی تو روتم نگاه نمی کنه!

می تونی ببینی ازت متنفر می شه؟ طاقت اینارو داری؟ اگه می تونی یا علی! برو بشکن، هر طور خواستی وارد شو ولی من کلید بده نیستم.

بعدش که پشیمون شدی می آی می گی مهدی من گفتم ولی تو کلید رو نمی دادی.

می شناسمت راستین، از خودتم بیشتر می شناسمت.

و بدون این که بذاره چیزی بگم ازم دور شد؛ کلافه دستم رو بین موهام فرو کردم، چطور می خواستم بهش بگم؟



وقتی می فهمید شوهرش قاتل عشقشه؟

خسته شده بودم از این سوال های تکراری که هر روز از خودم می پرسیدم و به هیچ جوابی نمی رسیدم!

نگاهم رو به دنا دوختم‌ که سر یک چیزی داشت با کیمیا و دانیال دعوا می کرد ولی انگار به تفاهم‌ نمی رسید و چهره ی کلافه اش هم دلم‌ رو زیادی می برد!

***************

دنا:

خسته و بی حوصله روی مبل نشستم، این افتتاحیه انرژی زیادی رو ازم گرفته بود!

متوجه این می شدم که بعد از اون تماس راستین تمام روز مرغ سر کنده اینور و انور‌ می کرد!

کاش می تونستم‌ بفهمم کسی که بهش زنگ‌ زد کی بود.

ذ

من می‌ رم‌ یک دوش نیم ساعته بگیرم، شامم زنگ‌ می زنم‌ از بیرون بیارن نمی خواد درست کنی.

اون حرف می زد ولی من محو هیکلی بودم که اولین بار بود اینطوری می دیدمش!

اون سیکس پک ها از کجا اومده بود؟

اون بازوها چطور؟

کی وقت کرده بود انقدر به هیکل خودش برسه؟

سوال توی ذهنم رو به زبون آوردم:

تو بدنسازی کار کردی؟

-آره، چند سال پیش.

زیر‌ لب معلومه ای گفتم که نیشخندی زد و ادامه داد:

برم؟ باهام کاری نداری؟

سرم‌ رو به علامت منفی تکون دادم:

نه، برو.

سرش‌ تکون داد و به طرف حموم رفت.

با رفتنش از روی مبل بلند شدم و وارد آشپزخونه شدم، خواستم در یخچال رو باز کنم که با دیدن موبایلش روی اپن متوقف شدم.

الان بهترین فرصت بود که می دیدم اون تماس از‌ طرف کی بود.

از صدای دوش آب می تونستم مطمئن شم توی حمومه پس جای نگرانی نبود.

موبایلش رو برداشتم و بعد از زدن رمزش که تاریخ تولد من بود وارد تماس هاش شدم، آخرین تماسش توی همون ساعت از یک شماره ی ناشناس بود.


romangram.com | @romangraam